استکبار از دیدگاه رهبر انقلاب اسلامی ایران

 

خداوند تعالی بواسطه وحی محمدی صلی الله علیه و آله پرده از نیات شوم یهود و نصاری برداشته و فرموده: « آنان هرگز از مسلمین راضی نمی شوند تا اینکه مسلمانان از آنان پیروی کنند و سیادتشان را بپذیرند.»(1) و همچنین فرموده است: «دشمنان پیوسته و همیشه با شما جنگ کنند تا شما را از دینتان برگردانند.»(2) لذا دستور می دهد: «یهود و نصاری را دوست خود نگیرید».(3)


یهود و نصاری از ابتدای پیدایش اسلام و بعثت حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله با این دین و پیامبر و اوصیای او و امتش سرستیز گذاشتند. با تحریف، نفوذ، تخریب و جنگهای متوالی در جهت براندازی دین و امت بزرگ پیامبر همواره کوشیده و می کوشند.
 امام خمینی قدس سره احیاگر اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله به پیروی از قرآن و دارا بودن هوش سرشار سیاسی و شناخت عمیق از ماهیت استکبار چنین می فرماید: «نکته مهمی که همه ما باید به آن توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم، این است که دشمنان ما و جهانخواران تا کی و تا کجا ما را تحمل می کنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند؟ به یقین آنان مرزی جز عدول از همه هویت ها و ارزش های معنوی و الهی مان نمی شناسند. به گفته قرآن کریم، هرگز دست از مقاتله و ستیز با شما بر نمی دارند مگر اینکه شما را از دین تان برگردانند، ما چه بخواهیم و چه نخواهیم صهیونیستها و آمریکا و شوروی در تعقیبمان خواهند بود تا هویت دینی و شرافت مکتبیمان را لکه دار نمایند.»(4)


مقابله امروز امریکا با اسلام، دنباله مقابله تاریخی کفر و اسلام است و آنان با اساس اسلام دشمنند. استکبار جهانی هیچگاه هدم اسلام و به ذلت کشیدن کشورهای اسلامی و امت محمدی صلی الله علیه و آله را از دستورالعمل خود خارج نکرده و همواره در هر فرصتی از هجوم فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، نظامی و امنیتی علیه تمامیت اسلام و کشورهای اسلامی دریغ نورزیده است. امام خمینی قدس سره در این باره می فرمایند: «... بزرگترین ساده اندیشی این است که تصور کنیم جهانخواران، خصوصا امریکا و شوروی از ما و اسلام عزیز دست برداشته اند. لحظه ای نباید از دشمنان غافل بمانیم.»(5)


پیروزی انقلاب اسلامی با شعار «الله اکبر»، استبداد داخلی تحت حمایت بی قید و شرط آمریکا و استعمار خارجی - استکبار جهانی و شیطان بزرگ - را با شکست مفتضحانه تاریخی روبرو کرد.


امام خمینی قدس سره براساس کتاب و سنت حرکت نوین و عمیقی را در راستای تشکیل و تأسیس نظام دینی شروع کرد و عملا تئوریهای مجامع استعماری و روشنفکران مرعوب و غرب زده را به مبارزه فراخواند و به چالش کشید. نگرانی اصلی و پیدا و پنهان آمریکا صرفا به سقوط شاه و از دست رفتن پایگاه مهم نظامی امنیتی اش در ایران ختم نمی شود، بلکه نگرانی مهم شیطان بزرگ بیداری بزرگ در جهان اسلام، بازگشت به قرآن و معنویت است. نگرانی آمریکا ظهور موج اسلام گرایی و الگو قرارگرفتن انقلاب اسلامی ایران بوده و هست.


تفکر امام خمینی قدس سره و پیروزی انقلاب اسلامی هِیمَنه ی پوشالی امریکا را شکست و موقعیت سیاسی اقتدارگرایانه استکبار را با خطر جدی مواجه ساخت.

جنبش های اسلامی در سراسر جهان که غالبا در چهارچوب حرکت های ملی گرایانه و یا احیانا گرایش کمونیستی علیه رژیم های دیکتاتور مشغول مبارزه بودند با پیروزی انقلاب اسلامی به راه اسلام بازگشتند و اسلام را محور مبارزه و جهاد قرار دادند. این تغییر نگرش و عملکرد که در سایه پیروزی انقلاب اسلامی به وقوع پیوسته بود برای امت اسلامی مبارک و برای سردمداران استکبار، خطرناک محسوب می شد.


انقلاب اسلامی بن بست های جنبشهای اسلامی و گره های کور مبارزان را که در اثر خیانت سردمداران و حاکمان و یا روشنفکران غرب زده و مرعوب ایجاد شده بود را گشود و راه جدیدی در مقابل آنان گذاشت، راهی که با فطرت ، دین و ساختار اجتماعی و دینی امت اسلامی سازگار بود.


پیروزی جنبش «حزب الله لبنان» در بیرون راندن غاصبان یهودی و قاتلان صهیونیست برای همیشه بر تارک و پیشانی حرکت اسلامی منطقه خاورمیانه می درخشد. کاری که از چند کشور عربی با ساز و برگ نظامی اما با شعار غیر اسلامی برنیامده و نخواهد آمد.
انقلاب اسلامی موجب بازگشت به اسلام ، احیاء هویت دینی، قدرت مقاومت در برابر دشمن، دشمن شناسی، دفاع از اسلام، احساس عزت و افتخار در سراسر جهان اسلام گشت.


در مقابل ، شیطان بزرگ و فرزند خواندگان بومی او در سراسر مناطق اسلامی از هیچ کوشش و مقابله ای در برابر این موج مبارک فروگذار نکردند و جنگ همه جانبه خود را شدت بخشیدند و در حوزه های مختلف فرهنگی، اقتصادی، جنگ روانی، نظامی، امنیتی و نفوذ و... علیه انقلاب اسلامی و جهان اسلام به جنگ علنی برخاستند.

امروز اسلام و مسلمین با خطر جدی امریکا و صهیونیستها روبرو است، ما باید ضمن شناخت دشمنان و شگردهای گوناگون آنان در مقابله بااسلام، امکانات بالفعل و بالقوه، نقاط قوت و ضعف خود و راههای رفع و دفع خطر شیطان بزرگ را بیش از هر روز بیاموزیم و مرور کنیم.


ما امروز مکلفیم با مطالعه دقیق و واقع گرایانه و به دور از مرعوب شدن از هیاهوی دشمن، راه خنثی نمودن هجمه امریکا و صهیونیستها را فرا گیریم و به خنثی سازی توطئه های دشمنان اسلام بپردازیم.


ما باید با دقت هم آسیب پذیریهای خود را بشناسیم و هم در مقابل با آسیب پذیریهای دشمن که به مراتب بیشتر و عمیق تر است آشنا شویم.


مجموعه رهنمودها امام راحل قدس سره و به دنبال آن فرمایشات و توصیه های مقام معظم رهبری انقلاب اسلامی ایران ، از گنجینه های گرانبهایی است که با تمسک عملی به آنها پرچم عزت و اقتدار اسلامی همچنان برافراشته خواهد ماند.


مقام معظم رهبری انقلاب ، با شناخت دقیق از ماهیت استکبار ، به تبیین اهداف مستکبرانه آنان پرداخته و زوایای مختلف خطر امریکا را در فرمایشات و تحلیلهایشان بیان فرموده اند. عملکرد تخریبی و استمرار دشمنی پیدا و پنهان و جسارت امریکا طی سالهای جاری در هجوم به کشورهای اسلامی و به ذلت کشاندن مسلمین و حمایت بی دریغ از رژیم اشغالگر قدس و اظهار دشمنی علیه اسلام و مسلمین توسط امریکا و...، بهترین دلیل صحت تحلیلهای رهبر انقلاب اسلامی ایران است.


تلاشهای مذبوحانه رسانه صهیونیستی و روشنفکران مرعوب یا غافل یا عامل دشمن که با شگردهای گوناگون می خواهند از امریکا فرشته نجات بسازند و باب مذاکره و رابطه ذلیلانه با ایران را بگشایند، محکوم به شکست است و اصولی ترین و واقع بینانه ترین تحلیلها درباره امریکا و اهداف این کشور استکباری که ندای «انا ربکم الاعلی» در جهان سرداده ، مواضع و تحلیلهای حضرت امام قدس سره و مقام معظم رهبری انقلاب است. کودَنهای سیاسی و عقب افتاده های ذهنی هم آهسته آهسته به واقعیت و اصولی بودن این مواضع پی برده اند.


ماهیت تمدن غرب


قضیه ی دیگری که دارد اتفاق می افتد - که آن هم عمدتاً به دست امریکاییها و بعضی همکارانشان است - این است که تمدن غرب دارد حقیقت و هویت خود را نشان می دهد و تجربه یی برای بشریت به وجود می آورد. جنگها تمام می شوند، اما تجربه ها می مانند. حوادث بزرگ، برای ملتها درس دارند. این درس در سینه و حافظه ی زوال ناپذیر بشریت خواهد ماند که تمدنی با این زرق و برق و با این همه ادعا، این طور در بوته ی امتحان ناموفق از آب درآمد. در کاری که اینها دارند می کنند، جنگ افروزی و ظلم و بی عدالتی و غرور و سرمستی و رفتارهای غیرخردمندانه وجود دارد. به راه انداختن جنگ، تهدید کردن صلح، کشتن مردم بی دفاع، مصرف کردن سرمایه های زیاد برای آتش افروزی - آن هم به یک بهانه ی غیرقابل اعتماد - اینها تجربه های یک تمدن است. این را شما تطبیق کنید با تمدن اسلامی که وقتی در زمان خلفای راشدین، مسلمانها مناطق غرب دنیای اسلام - یعنی مناطق روم و سوریه ی فعلی - را فتح کردند، با یهودی و مسیحی شان آن چنان رفتاری کردند که بسیاری از اینها به خاطر رفتار مسلمانان به اسلام گرویدند. در همین کشور ما، ایران، بسیاری از مردم بدون مقاومت تسلیم شدند؛ چون مروت و رحمت و مدارای اینها را با دشمنان مشاهده کردند؛ بنابراین خودشان آمدند مسلمان شدند. در روم - آن چنان که در تاریخ نوشته شده است - وقتی مسلمانها آمدند، یهودیها گفتند: «والتّوراة»؛ قسم به تورات، ما در طول زندگی خود، مثل امروز، روز خوشی را ندیده بودیم. حکومت مسیحی بود و بر آنها ستم روا می داشت؛ وقتی اسلام آمد، عطوفت اسلامی را احساس کردند. اینهاست که در تاریخ می ماند؛ اینهاست که جهتگیریِ تاریخ را مشخص می کند؛ اینهاست که ماندگاریِ یک فکر و تمدن و فرهنگ را تضمین می کند.23/7/1380

تمدن منحوس غرب 
 
ببینید این تمدن منحوس غربی، عجب فرهنگ غلطی را بر دنیا عرضه می کند. واقعاً اینها کجایند؟ هزاران تُن بمب بر سر شهرها و مردم بی پناه و بچه ها و مریضها و پیرمردها و بی گناهها و غیرنظامیها بریزند، مانعی ندارد؛ ولی یکی از این هواپیماهایی که رفته این همه جنایت کرده، ساقط بشود و خلبان آن را بگیرند بیاورند در تلویزیون نشان بدهند، جنایتی می شود که همه ی دنیا رویش سروصدا و اظهار تأسف می کنند و می گویند برخلاف کنوانسیون ژنو است! این چه فرهنگی است؟! این چه فرمول غلطی در فهم حقایق بشری است؟! چرا شما کشتن انسانها را جنایت نمی دانید؛ ولی آوردن یکی از این کُشندگان را در تلویزیون، جنایت به حساب می آورید؟! همه اعتراض می کنند، همه جنجال می کنند! 
 
من نمی فهمم، این چه فرهنگی است؟! این چه نکبتی بود که از قِبَل این غربیها برای دنیا به وجود آمد؟! می خواهند این فرهنگ را صادر کنند. می خواهند این کیفیت درک از مصالح و مفاسد بشری و اخلاق اجتماعی را به همه ی دنیا صادر کنند؛ همه هم باید این فرهنگ غربی را قبول کنند! این، یک مسأله است. 
4/11/1369 
 

ترویج فرهنگ فساد 
 
فرهنگ فساد و فحشا که به وسیله ی دستهای استعماری در میان ملتها ترویج می شود، فرهنگ مصرف زدگی که روزبه روز زندگی ملتهای ما را بیشتر در لجنزار خود فرو می برد، تا کمپانیهای غربی - که مغز و قلب اردوگاه استکبارند - بیشتر سود ببرند، سلطه ی سیاسی غرب استکباری که پایه های آن به وسیله ی حکومتهای دست نشانده و ضدمردمی کار گذاشته شده است. 
26/3/70 13 
 
روح استکبار و فساد اخلاقی امریکا 
 

اعتقادبنده این است که تربیت های غلط و اخلاقهای غلط است، که ملتهایی را امروز در دنیا دچار مصیبتهای بزرگ کرده است. همین مسأله ی بوسنی وهرزگوین، این مسلمانهای مظلومی که در قلب اروپا این جوردارند قتل عام می شوندو به آنها مصائب روزافزونی روزبه روز وارد می شود، اگر دروغگویی بعضی ازمسؤولین قدرتهای استکباری دنیا نمی بود، اینها امروزاین جورنبودند. اخلاق فاسد، ریاکاری، دروغگویی، یک سال وچندماه است این مردم بیچاره، این ملت مظلوم را همین جور رها کردند زیر ضربات یک عده وحشی نژادپرست فاشیست، یعنی صربها. باکلمات، باالفاظ، سر مردم را دارند گرم می کنند و بند می کنند. ریشه دراخلاق فاسددارد.اخلاق استکباری که امروز رژیم ایالات متحده ی امریکا دارد، یک مسأله ی اخلاقی است دربن و بنیاد. ریشه اخلاقی است، استکبار هم یک امر اخلاقی است. اخلاق فاسد است. اینها انصاف ندارند، اگرانصاف داشتند، اگرمروت داشتند، اگرانسانیت درآنهابود، باملتهای دنیااین جور عمل نمی کردند. الان ببینید شما در سومالی چه دارند می کنند با مردم. حرفشان هم این است که امریکایی ها را عرض می کنم - حرفشان این است که می گویند آن جامنافع ماایجاب می کندکه وارد بشویم. خب یک نفربه اینهابگوید، شماآیاآن قدرانصاف و مروت داریدکه اعتراف کنیدکه منافع ملتهاهم برای خودشان محترم است، یانه؟شمامی گویید منافع ماایجاب می کندکه ماآن جاحضورنظامی پیداکنیم، خب منافع ملت سومالی چی ایجاب می کند؟منافع آن ملتی که شمابه انواع وسائل استفاده می کنید اورا،سرکوب می کنید، اوچی ایجاب می کند؟ منافع شما منافع است، محترم است، معتبراست، منافع ملتهای دیگرمحترم نیست، ومعتبر نیست؟ آقا شما درخلیج فارس چه می کنید؟ می گویند منافع داریم این جا. خب اگرمنافع شمابامنافع ملتهای خلیج فارس اصطکاک پیدابکند، به چه دلیل منافع شما مقدم است بر منافع ملتهای خلیج فارس؟ چرا می گویید منافع شما مطلقاً باید مورد اعتنا قرار بگیرد، منافع ملتهای دیگر پایمال شد، شد؛ ضایع شد، شد. چرا؟ این همان مسأله اخلاقی است. این همان روح استکباری است. همان ریشه اخلاقی فاسد است که یک دولت را، یک نظام سیاسی را، این جوروادارمی کندبه ظلم وجوروتعرض ونامردمی وبی انصافی. اخلاق است دیگر. نظام امریکا، یک نظام ضداخلاقی است امروز. 
23/4/1372

مشکلات زنان در جامعه امریکا 
 
شما الان هم که در دنیا نگاه کنید ، می بینید که یکی از مشکلات زنان در دنیای غرب ، بخصوص در کشور ایالات متحده ی امریکا ، همین است که مردان با تکیه به زورمندی خودشان، به عفت زن تعدی و تجاوز می کنند. آمار منتشر شده ی از سوی مقامات رسمی خود امریکا را من دیدم که یکی مربوط به دادگستری امریکا، و یکی هم مربوط به یک مقام دیگری بود. آمارها واقعاً وحشت انگیز است. در هر شش ثانیه، یک تجاوز به عنف در کشور امریکا صورت می گیرد! ببینید چه قدر مسأله ی عفت مهم است. وقتی بی اعتنایی کردند، قضیه به کجا می رسد. هر شش ثانیه، یک تجاوز به عنف! برخلاف تمایل زن، مرد زورگو، ظالم، بی بندوبار، بی عفت بتواند به حریم عفت زن تعدی و تجاوز بکند. اسلام اینها را ملاحظه می کند. این مسأله ی حجاب که این همه مورد توجه اسلام است، به خاطر اینهاست. پس، مسأله ی حفظ عفاف و اهمیت دادن به حجاب و عفاف هم مسأله ی دیگری است. 

در کشورهای غربی علی رغم این همه شعاری که می دهند ، هنوز نتوانسته اند این را تأمین بکنند. یعنی در داخل خانواده ها، زنانی که از دست شوهرانشان کتک می خورند، دخترانی که از دست پدرانشان مجروح می شوند و کتک می خورند، فراوانند.
آمارهای تکان دهنده و وحشت آوری هم در این زمینه وجود دارد؛ منتها در آن جا یک چیز دیگر هم هست، و آن قتل نفس است. راحت خون می ریزند، راحت می کشند. کشتن، آن قبحی را که در محیط اسلامی دارد، در آن محیطهایی که از معارف الهی بویی نبرده اند، متأسفانه ندارد. کشتن زنان، یکی از بلیه های بسیار زشت و نفرت انگیزی است که در کشورهای غربی - خصوصاً بعضی کشورها مثل امریکا - رایج است. 
30/7/1376 

تمدن غرب و پدیده فقر 
 
در نظامها و کشورهایی که زندگی را با ابزارهای پیشرفته و با علم مادّی می گذرانند، آسایش زندگی متعلق به همه ی مردم نیست؛ به یک عده از مردم اختصاص دارد. امروز در کشور امریکا، در کشورهای پیشرفته ی اروپا، گرسنگی، فقر، مردن از کمبود مواد غذایی، نداشتن سرپناه و مسکن، ناامنی حتّی برای یک زندگی حیوانی، فراوان است. آن کسانی که از تکنولوژی و دانش جدید در این کشورها استفاده می کنند، طبقه ی خاصی از مردمند. آنهایی که برای یک شکم غذا مجبورند شرف و ناموس و شخصیت خودشان را بفروشند و انواع اهانتها را تحمل کنند، توده ی عظیمی از مردمند. این، واقعیت قضیه است. ظواهر، پُرزرق وبرق و پُرجلوه است. دوربین تلویزیونها و خبر خبرگزاریها چیزهایی را به عنوان تبلیغات به مردم دنیا ارایه می دهد که پُرزرق وبرق و چشمگیر است. 
 
اگر تمدن غربی، با این همه پیشرفت علمی، با پیمودن فضا، با ثروتهای عظیم مادّی یی که دراختیار دارد و از کشورهای جهان سوم و فقیر دزدی و غارت کرده است، ادعا بکند که فقر را در کشورهای پیشرفته برانداخته، دروغ گفته است. پس، تمدن غربی، همان زندگی مادّی راحت و برخوردار از رفاه را هم نمی تواند به همه ی انسانها بدهد. 
29/1/1370

خلا معنویت در دنیای متجدد 
 
امروز مهمترین خلأ دنیا، خلأ معنویت و عدالت است. مردم دنیا صلح را دوست دارند. سیاستمداران غربی و پیروان آنها، ریاکارانه دم از صلح می زنند؛ اما خودشان آتش جنگ را برمی افروزند. امروز در فلسطین و افغانستان چه خبر است؟ مسأله ی فلسطین چیست؟ جز این که ملتی می خواهد در خانه ی خود زندگی کند؟ ملتی می خواهد در وطن خود زندگی کند؛ اما نمی گذارند و خانه ی او را خراب می کنند. دولت غاصب اسرائیل از امریکا چک سفید امضاء دارد؛ از پیش، همه ی جنایات او تأیید شده است و می داند که امریکا هیچ اعتراضی به او نمی کند؛ خیلیهای دیگر هم به ملاحظه ی امریکا، اعتراضی نمی کنند. به همین خاطر است که دنیا هر روز خبر جنایتها را در شهرهای فلسطین می شنود؛ اما هیچ اقدامی نمی کند. افغانستان هم نمونه ی دیگری است. مردم افغانستان چه گناهی کرده اند؟ مردم افغانستان به کدام دولت یا ملتی تعرض کرده اند که باید این گونه مورد تهاجم قرار گیرند؟ دنیا این حوادث را می بیند، اعتراض هم می کند، حرف هم می زند؛ اما مقابله یی نمی کند. ملتها وقتی این چیزها را مشاهده می کنند، احساس می کنند که در این دنیا یک کمبود بزرگ وجود دارد و آن کمبود عدالت است. جمهوری اسلامی ایران نباید فریاد عدالتخواهی و معنویت طلبی خود را از دست بدهد. 
20/8/1380 
 
غرب و تعصب فرهنگ غربی 
 
فرهنگ غرب، محیط غرب، یک محیطی است علی رغم این که سعی دارد که به آزاد اندیشی خودش را معروف کند. یک محیط به شدت متعصّبی است، در یک مقوله ی مشخصی. شاید در مقولات دیگر هم باشد، اما در این مقوله بشدت متعصب و سخت گیر است و آن مقوله ی فرهنگ است. یعنی هر فرهنگی غیر فرهنگ اروپایی بشدت مورد تحقیر، اهانت و فشار قرار می گیرد. اروپای مدّعی تسامح و مدعی سهل نگری و آزاد اندیشی و بلندنظری و دوری از تحجّر و جمود، در مقوله ی فرهنگ بشدت سخت گیر، متعصب و...است. هر آنچه که غیر از فرهنگ اروپایی است، این نامهای مختلفی پیدا می کند. از وحشی گری و بربریّت بگیرید تا ارتجاع و عقب افتادگی، تا غیر قابل اعتنا بودن، خلاصه بمباران می شود. یعنی همان احساس قدیمی و باستانی اروپا، که یونانیان و بربرها که هر چه ماورای یونان بود بربر بود و بربرستان بود، این احساس حقیقتاً در عمق جان اروپایی که در فضای فرهنگی اروپا زندگی می کند و غرب زندگی می کند که البته در اقمار فرهنگی اروپا یعنی امریکا، استرالیا عیناً همین معنا وجود دارد. درآن جا همین روحیه یونانیان و بربرها وجود دارد الآن. توجه می کنید. خب لذاست تحقیر می کند. لذا شما می بینید مثلاً با حجاب به شدّت مبارزه می کنند. نه به معنای این است که حجاب چون یک تحمیلی است برزن. نه، انواع تحمیلهای گوناگون را بر زن اینها تحمیل می کنند. هیچ مشکلی برایشان نیست. فرض بفرمایید تحمیل کار سخت، تحمیل اهانت، تحمیل ریختن آبرو و حیثیّت زن به عنوان عنصر و یکی از دو جنس اصلی آفرینش. می بینید دیگر. اینها تحمل می شود اما این یکی تحمل نمی شود. چرا؟ چون این مخالف فرهنگ اروپاست، مثلاً. شما دیدید که در همین چند ساله توی اروپا در فرانسه، در چند جا اتفاق افتاد. در فرانسه هم پیش آمد، در آلمان هم ظاهراً پیش آمد. با حجاب مبارزه شد اصلاً. گفته شد که چند نفر خودشان می خواهند باروسری بروند توی مدرسه .گفتند اصلاً نمی شود. با این مبارزه کردند و می بینید هم که همه جا اسم می آورند از استانداردهای جهانی. وقتی می خواهند بگویند که جمهوری اسلامی فرض بفرمایید که، این تکالیف را باید انجام بدهد، آنی که بیش از همه رویش تکیه می شود این است که خودش را با استانداردهای جهانی تطبیق بدهد. استانداردها یعنی همین چیزها. یعنی چیزهایی که منطبق با الگوی فرهنگ غربی است. خب، پس این سخت گیری، این فشار، از طرف غربی ها وجود دارد همواره. هر وقتی که بخواهد فرهنگ غیرغربی، هرکی، بخصوص فرهنگ اسلامی که یک فرهنگی است مهاجم، برای خودش مکانتی قائل است و حالت هجومی دارد، حالت ضعف و انکسار و هزیمت ندارد، وقتی این بخواهد یک جایی خودنمایی بکند، بشدت مورد تحقیر و فشار قرار می گیرد. با توجه به این چیزها و آنچه که گذشته بر ما در طول این چند ده سال اخیر بخصوص یا بلکه بشود گفت در این صدو پنجاه سال، دویست سال اخیر که فرهنگ غربی راه باز کرده در داخل کشور ما، ما باید خیلی تلاش می کردیم در این زمینه. خیلی باید کار می کردیم. خیلی باید آن حقایق فرهنگی اسلام را تبیین می کردیم. این کارها نشده متأسفانه. هر وقتی هم که کسانی خواستند سربلند کنند یک گوشه یی یک حرکتی را در این زمینه درست کنند، انواع و اقسام فشارها و هو و جنجالها روی سر اینها ریخته و مانع شده از این که اینها کارشان را بتوانند انجام بدهند. 
5/5/1371

نظام سلطه 
 
سیاست استکبار 
 
سیاست مراکز اقتدار بین المللی از اوایل این قرن تا امروز، همیشه این بوده است که ملتها را از معادله ی قدرت جدا کنند؛ یعنی از آن روزی که کشورهای اروپایی و بعد امریکا برنامه ریزی کردند که بخصوص اختیار کشورهای اسلامی این منطقه را در دست بگیرند؛ از نفتشان استفاده کنند، از موقعیت سوق الجیشی شان استفاده کنند، از بازارهای مصرفشان استفاده کنند، از نیروی کار ارزانشان استفاده کنند؛ یک تصمیم اساسی و حیاتی دیگر هم در کنار این گرفته شد و آن تصمیم این بود که ملتهای این منطقه را از معادلات قدرت کنار بگذارند؛ چون اگر ملتها در معادله ی قدرت وارد بشوند، دستگاه اقتدارطلب استکبار شکست خورده است. ملتها را چه طور کنار بگذارند؟ راه این که ملتها در قضایای این منطقه سخنی و نقشی و عزمی نداشته باشند، این بود که در رأس کشورها، عناصر طرفدار خود را که با مردم هیچ نسبتی و در میان مردم هیچ محبوبیتی نداشتند، سرکار بیاورند؛ نمونه اش در ایران ما آدمی مثل رضاخان بود؛ بعد هم پسر رضاخان؛ اینها هیچ ارتباطی با مردم نداشتند. وقتی در یک کشور مثل ایران یا مثل بعضی کشورهای شمال آفریقا یا کشورهای دیگری در این منطقه، ملتها مواجه می شوند با قدرت، با حکومت و زمامداریِ آن چنان انسانهایی، بدیهی است که ملتها از آنها پشتیبانی نمی کنند. وقتی ملت از زمامدار پشتیبانی نکرد، اختیار این زمامدار در دست آن مرکز اقتدار خارجی است؛ بگوید بکن، مجبور است بکند؛ بگوید نکن، مجبور است نکند؛ بگوید صلح خاورمیانه را به رسمیت بشناس، مجبور است بشناسد؛ بگوید قیمت نفت را این قدر پایین بیاور، مجبور است پایین بیاورد؛ بگوید فلان فرد را از دولت خود کنار بگذار، یا فلان فرد را در داخل دولت خود به فلان کار بگمار، مجبور است بکند! چرا مجبور است؟ چون اگر نکند، با خشم مرکز اقتدار جهانی مواجه می شود؛ ملتی هم ندارد که از او پشتیبانی کنند. نتیجه این می شود: تصمیم گیری در این کشورها به وسیله ی زمامداران فاسد و خود فروخته، می شود تصمیم گیریِ دستگاههای اقتدار جهانی؛ یعنی همان چیزی که ما از اول انقلاب به آن گفته ایم «استکبار»؛ آن که ملتها را خُرد می شمارد؛ آن که به حقوق ملتها اعتنا نمی کند؛ آن که منافع ملتها را در نظر نمی گیرد؛ این سیاست استکبار بوده؛ این کار را هم کرده اند؛ در ایران عزیز ما قبل از انقلاب دهها سال این سیاست دنبال شد؛ در کشورهای دیگر هم اگر نگاه کنید - من اسم نمی آورم و زمان معین نمی کنم - می توانید نمونه های متعددی را ببینید. نقطه ی مقابل این چیست؟ نقطه مقابل این است که ملت در یک کشور، در معادله ی قدرت وارد بشود؛ آری و نه بگوید؛ خواست خود را علنی کند؛ حقوق خود را مطالبه کند؛ در مسائل کشورش با چشم باز، با عزم راسخ، با قدم ثابت و استوار دخالت کند. این کار را انقلاب عظیم اسلامی ما و رهبر بی نظیر این انقلاب، در این کشور - که مانند طلسمی بسته شده بود - باز کردند؛ این کار را راه انداختند. قبل از انقلاب دهها سال در این کشور نام مجلس و انتخابات و از این جور چیزها بود؛ این مردم در آن دوران یک مرتبه پای صندوق انتخابات نمی رفتند؛ انتخابات نمی شناختند؛دولت را نمی شناختند؛ از تصمیمها خبر نداشتند؛ همه چیز در غیاب ملت رقم می خورد و تصمیم گرفته می شد و عمل می شد. از اول انقلاب، این ملت است که در وسط میدان است. مسؤولان کشور اگر تصمیمی می گیرند، اگر شجاعتی به خرج می دهند، اگر اقدام راسخی می کنند، به پشتیبانی این ملت است. ملت وقتی در یک کشور وسط میدان باشد، در معادله ی قدرت شریک و سهیم می شود؛ دیگر نه قدرتهای زورگوی بین المللی می توانند چیزی بر او تحمیل کنند یا کسی را بر گُرده ی او سوار کنند؛ نه زمامداران می توانند ضعف نشان بدهند و تسلیم خواست بیگانگان بشوند؛ چون ملت مطالبه می کند. 
29/7/1379 
 
ماهیت نظام سلطه 
 
نظام سلطه چیست؟ نظام سلطه این است که بعضی از کشورهای دنیا سلطه گرند و بعضی از کشورهای دنیا سلطه پذیرند. رسم بر این است که امروز کشورهای جهان را به شمال و جنوب تقسیم می کنند. کشورهای شمال یعنی کشورهای ثروتمند و کشورهای جنوب یعنی کشورهای مثلاً فقیر یا کشورهای توسعه یافته و کشورهای رو به توسعه. در دوره های قبل هم تقسیمهای دیگری می کردند. من در همان زمانی که شوروی سابق هنوز بود و دنیا را به بخشهای سه گانه تقسیم می کردند، در یک مجمع جهانی این حرف را زدم؛ امروز هم که شوروی یی وجود ندارد و قطبهای دوگانه ی متضاد قدرت در دنیا به آن صورت نیست، همان عقیده را دارم؛ هر چه زمان می گذرد، این حرف بیشتر تأیید می شود؛ و آن حرف این است که جهان دو بخش دارد: یک بخشِ سلطه گر، یک بخشِ سلطه پذیر. بخش سلطه گر لزوماً کشورهایی نیستند که از ثروتهای طبیعی برخوردار باشند؛ بخش سلطه پذیر هم لزوماً کشورهایی نیستند که همه فقیر باشند؛ نه، کشورهای آفریقایی بر روی دریاهایی از منابع طبیعی بسیار لازم برای مردمش زندگی می کنند. در آن جا الماس هست، مواد معدنی بسیاری هست که بشر به آن احتیاج یا اشتیاق دارد؛ این ثروت طبیعی مال آنهاست؛ بنابراین آنها فقیر نیستند؛ اما ابزار سلطه از این جادوگریها خیلی می کند؛ یک ملت فقیر را به صاحب ثروت کلان تبدیل می کند؛ اما ملتهایی را که از ثروتهای بزرگ طبیعی برخوردار هستند، به کشورهایی که به نان شبشان محتاجند، تبدیل می نماید! امروز در آفریقا، در بسیاری از مناطق آسیا، در بسیاری از مناطق امریکای لاتین، در خود اروپا، از این جور ملتها هستند. این تقسیم دوگانه است؛ یک بخش، قدرتهای سلطه گرند که در کشورهایی حکومت می کنند؛ یک بخش، سلطه پذیرند. من نمی خواهم بگویم همه ی کسانی که سلطه گر نیستند، سلطه پذیرند؛ نه، کشورهایی هستند که سعیشان بر این است که سلطه پذیری نکنند و سلطه ی سلطه گران را نپذیرند؛ اما اگر بتوانند، بیشتر در جنبه ی اقتصادی از تسلط بیگانه فرار می کنند؛ یا اگر بتوانند، در جنبه ی سیاسی از تسلط بیگانگان می گریزند؛ اما در جنبه ی فرهنگی، سلطه ی سلطه گران را پذیرفته اند؛ این واقعیتی است که باید انسان آن را درست درک کند؛ با انکار واقعیتها هیچ کس نمی تواند به نتیجه برسد. 
24/8/1379 

حاکمیت نظام سلطه 
 
من می خواهم چند نکته را در این خصوص یادآور شوم: ما می گوییم اسلام با استکبار مخالف است. معنای استکبار این است که دولت و قدرت و شخصی، با تکیه به زوری که دارد، راه را برای اعمال زور در هر جایی که بخواهد، باز ببیند و به هر کسی و هر ملتی که اراده کرد، فشار و ضربت وارد کند و مال هر ملتی را که اراده کرد، از او بگیرد و در امور هر ملت و جمعیت و شخصی که مایل بود و اراده کرد، دخالت کند و خجالت هم نکشد. زشت ترین کارها را انجام بدهد و نام زیباترین کارها را روی زشت ترین کاری که انجام داده، بگذارد و از کسی خجالت نکشد و واهمه نکند. 

چند سال پیش که ما در کنفرانس عدم تعهد و در سازمان ملل شرکت کرده بودیم، همین نکته را به مردم دنیا گفتیم. گفتیم: مردم دنیا! رهبران دنیا! امروز بر دنیا نظام سلطه حاکم است. نظام سلطه، یعنی این که کسی در دنیا به اتکای سر نیزه و زور، قلدری بکند و شرم نکند و دیگران هم قلدری او را تحمل کنند. امروز، شما نمونه اش را مشاهده می کنید و رئیس جمهور فعلی امریکا، علی رغم چهره ی ملایمی که در اول کار به خود گرفته بود و تظاهر می کرد که با سیاستهای ریگان مخالف است، نشان داد که این هم برادر اوست و با هم فرقی ندارند و سیاست، یک سیاست و استکبار، یک طبیعت است و نمی توانند طور دیگر باشند. او هم در دو سه سال اولِ ریاست جمهوریش، به گرانادا حمله کرد و حکومتی را ساقط نمود. این هم مثل او. 
6/10/1368 

محور سلطه در دنیای امروز 
 
محور سلطه در دنیا، امروز دستگاههای بسیار خطرناک و بسیار بی رحمی هستند که یک مجموعه ی کارتلها و تراستها - یعنی شرکتها و کمپانیهای اقتصادی - را در سرتاسر دنیا تشکیل می دهند که بیشترین تسلط را هم اینها بر دولت امریکا دارند. این که ما امریکا را یک دولت مستکبر می دانیم؛ این که ما وقتی می گوییم استکبار جهانی، به ذهن همه دولت امریکا خطور می کند؛ این به خاطر آن است که تسلط دستگاههای استکباریِ سودجویِ قدرت طلبِ زرسالارِ عالم بر آن حکومت از همه جا بیشتر است و همه ی ابزارهای علمی و تسلیحاتی و سیاسی آن دولت در راه استثمار ملتها به کار می رود. 
24/8/1379 

فکر استکبار، سلطه بر عالم 
 
امروز همه می دانند که فکر استکبار چیست. همه فکر امریکا را - که رأس استکبار است - خوانده اند. فکر اینها، سلطه بر همه ی عالم است؛ بخصوص این منطقه ی حساسی که ما در آن زندگی می کنیم؛ یعنی منطقه ی خاورمیانه، خلیج فارس و این نقطه ی اساسی اقتصادی و نظامی. این فکر استکباری، دنبالش نقشه هاست. این نقشه های ضد مردمی و ضد اسلامی، سروکارش با انسانهاست. اگر استکبار بتواند موج عظیم انسانی را از مقابل خود کنار بزند، دولتها نیستند که بتوانند مقابل امریکا مقاومت کنند. دیدید که دولتها در کنفرانس خیانت(6) چه کردند. اگر کسی بتواند جلوی حرکت فرعونی و طاغوتی استکبار امریکایی و ایادیش را بگیرد، ملتها هستند و ملتها می توانند. طراحان استکبار ممکن نیست این مطلب را نفهمند؛ ممکن نیست به ملتها و بخصوص به جوانان به چشم یک خطر بزرگ نگاه نکنند؛ ممکن نیست در مقابل این خطر، تدبیری نیندیشند و تاکتیکهای لازم را انتخاب نکنند. 

پس، همین طور که شما نشسته اید، می توانید خوب تصور کنید که امروز یکی از کارهای اساسی استکبار این است که نسل جوان را در کشورهای اسلامی - و هر کشور اسلامی که بیدارتر است، بیشتر - از صحنه بیرون کند. کدام کشور اسلامی از همه بیدارتر، از همه زنده تر، و از همه بی محاباتر در مقابل استکبار ایستاده است؟ جز ایران اسلامی؟ پس، جوانان ایران اسلامی بدانند که استکبار برای بیرون راندن آنها از صحنه ی این مبارزه یی که در آن، فتح و پیروزی حتماً نصیب ملتهاست و لاغیر، مشغول پول خرج کردن و طراحی انواع نقشه هاست. هدف این نقشه ها، شما جوانان مؤمن و انقلابی و شجاعی هستید که ایستاده اید، تا هدفهای انقلاب و امامتان را تا آخرین رقم به تحقق برسانید و هر مانعی را از سر این راه بردارید. 
15/8/1370

سیاست سلطه طلبی جهانی امریکا 
 
آنچه مسلّم است، این است که یک نظام سلطه ی جهانی وجود دارد که امروز در رأس آن، رژیم امریکاست. در گذشته دیگرانی بودند، ممکن است در آینده هم قدرتهای دیگری باشند. امروز امریکا منافع خودش را در دنیا تعریف کرده - پنهانی هم نیست - در مقالاتشان نوشته اند؛ در تحلیلهای سیاسیشان، منافع خودشان را تعریف کرده اند. منافع آنها عبارت است از ایجاد دنیای یک قطبی؛ یعنی در رأس مجموعه ی کشورهای عالم، دولتی به نام دولت امریکاست؛ و در بدنه، انواع و اقسام دولتها هستند؛ بعضی دارای قدرت علمی و پیشرفتهای علمی و دارای توان نظامی اند؛ باید با آنها به نحوی ساخت و در معارضه ی با آنها، منافع آنها را بر منافع خود ترجیح داد - این تحلیل امریکایی است - دولتهایی هم هستند که از اقتدار نظامی یا اقتدار اقتصادی برخوردار نیستند؛ اسمهایی برای آنها گذاشته می شود: کشورهای در حال توسعه، کشورهای - در اصطلاح قبلی - جهان سوم. از همه ی فرصتهای اینها که می توان برای توسعه ی اقتدار امریکا استفاده کرد، باید استفاده کرد. اگر به انرژی آنها احتیاج داریم - نفت آنها، گاز آنها - باید راه را به سمت نفت و گاز آنها به هر کیفیتی باز کرد. اگر به بازار مصرف آنها احتیاج داریم، به هرکیفیتی که ممکن است، باید این راه را به سوی بازار مصرف آنها باز کرد. اگر به حضور سیاسی و اقتصادی در میان آنها نیاز است، باید این راه را گشود. اگر دولتهای مزاحمی در آن کشورها بر سر کارند، باید آن دولتها را کنار زد. اگر اندیشه های مزاحمی در آن کشورها وجود دارد، باید آن اندیشه ها را از فضای ذهنی جامعه زدود. اگر شخصیتهایی در آن کشورها هستند که می شود آنها را خرید، باید خرید. اگر نیروهایی در آن کشورها هستند که می شود از آنها به عنوان نیروی فشار علیه دولتهایی که با این سیاست مخالفند، استفاده کرد، باید خرج کرد و به کار برد. این سیاست استکباری است؛ امروز امریکا این سیاست را دارد؛ یک روز انگلیس داشت؛ آن روزی که در شرق و غرب دنیا حاکمیت پادشاهی انگلیس تثبیت شده بود؛ در آسیا، در شبه قاره ی هند، در استرالیا، در کانادا و در جاهای دیگر. قبل از آن هم روسیه ی تزاری نسبت به همان منطقه ی محدودی که روی آنها نفوذ و فشار داشت، این سیاست را اعمال می کرد. البته امروز ابزارها مدرن تر و وسایل پیشرفته تر شده است. 
 
آیا این سیاست فقط علیه نظام جمهوری اسلامی است؟ نه، این سیاستِ همه جایی است. ما در جمهوری اسلامی با این سیاست مواجه ایم، دولتهای دیگر هم مواجه اند؛ منتها دولتها متفاوتند. بعضی از دولتها و دولتمردان، مصلحت خودشان را در این می دانند که در مقابل این خواسته های افزون طلبانه تسلیم بشوند؛ بعضی از دولتها برایشان منافع ملتها مطرح نیست و بعضی از دولتها از نفوذ و سلطه ی دستگاههای خبری و جاسوسی امریکا با همه ی وجود می ترسند. 
 
من در دوره ی ریاست جمهوری در اجلاس غیرمتعهدها شرکت کردم و یک نطق خیلی پُرشور در آن جا ایراد کردم - حدود صد و یک کشور آن جا جمع بودند - بعد غالباً سران کشورها آمدند و - به قول ما - طیّب اللَّه گفتند و تأیید کردند. در بین آنها که غالباً کشورهای جهان سومی و آفریقایی و آسیایی بودند، یک رئیس جمهوری آفریقایی که نسبتاً هم جوان و بسیار فعال بود، آمد و گفت: این حرفهایی که شما زدید، همه حرفهای ما هم هست؛ در سازمان وحدت آفریقا و در جاهای دیگر، ما هم عیناً همین حرفها را داریم؛ فرق ما و شما این است که شما جرأت می کنید این حرفها را بر زبان می آورید، ولی ما از امریکا می ترسیم! اتفاقاً این جوان بعد از چندی همان بیم و ترسی که داشت، تحقق هم پیدا کرد. چون ضد استکباری بود، علیه او کودتا کردند و او را کشتند؛ بعد از یکی، دو سال این اتفاق افتاد. 
 
بعضی از کشورها می ترسند؛ بعضی از کشورها ملاحظه می کنند؛ سران بسیاری از کشورها از این سیاست سلطه طلبی امریکا دلشان خون است؛ راهی ندارند؛ ارتباطشان با مردم قطع است و پشتیبانی مردمی ندارند که بتوانند بایستند؛ مجبورند همصدایی کنند. بعضی هم وابسته اند؛ خود امریکاییها آنها را سر کار آورده اند. رژیم پهلوی نه این که این سیاست را نمی فهمید، نه این که نمی دانست؛ خوب می فهمیدند که امریکا در این کشور چه می خواهد؛ منتها چه کسی می خواست با این مقابله کند؟ شاه را خود امریکاییها سر کار آورده بودند؛ کودتای مرداد سال 32 به وسیله ی امریکاییها در ایران راه افتاد و محمّدرضا را که از ایران گریخته بود، برگرداندند و پادشاه کردند. او می تواند با امریکا مبارزه کند؟! 
 
خیلی از این کشورهایی که می بینید - من نمی خواهم اسم بیاورم - امروز در مقابل افزون طلبی و زیاده خواهی امریکا تسلیم می شوند، کسانی هستند که سرانشان راضی نیستند؛ منتها یا شجاعت و جسارت لازم را ندارند، یا پشتیبانی ملی را ندارند، یا منافعشان اجازه نمی دهد، یا به مقامشان چسبیده اند. ما در جمهوری اسلامی هیچیک از این مشکلات را نداریم. ما انقلاب و نظاممان اساساً بر علیه امریکا شکل گرفت. 
5/5/1379 
 
سلطه ی روز افزون شیطان بزرگ 
 
مسأله ی بسیار مهم سلطه ی روزافزون شیطان بزرگ بر ذخایر کشورهای اسلامی و حضور بیش ازپیش سیاسی و اقتصادی و حتّی نظامی آن در این کشورهاست. این ابرقدرت ظالم و سلطه طلب، پس از تحولات اخیر جهان که منتهی به فرو ریختن نظامهای الحادی کمونیستی شد و شوروی از موضع رقابت با امریکا فرو افتاد، درصدد است که سراسر جهان و بخصوص مناطق زرخیز اسلامی را به منطقه ی نفوذ بی رقیب خود مبدل سازد و پس از فراغت از - به اصطلاح - جنگ سرد، به جنگ همه جانبه یی با بیداری اسلامی - که مانع مستحکمی در راه این نفوذ است - کمر بسته است. 
 
این حکومت شیطانی، بنا بر مقتضای طبیعت ضد فطری و ضد انسانی خود، از درون دچار معضلات لاینحلی است؛ لیکن به اقتضای همان طبیعت استکباری و جهانخواری، می کوشد که مشکلات خود را به کل جهان منتقل کند و با تسلط بر همه ی مراکز حساس و ثروت خیز عالم، از جمله خاورمیانه و مخصوصاً خلیج فارس، به حیات خود قدرتمندانه تر از پیش ادامه دهد. اگر این رؤیای شوم به تحقق بپیوندد، روزگار سیاهی بر ملتهای این منطقه خواهد گذشت که در گذشته نظیر نداشته است. 
 
رژیم امریکا، اینک از هر وسیله یی برای رسیدن به آن هدف شیطانی استفاده می کند و متأسفانه جهالت و غرور و قدرت طلبی حکام عراق - که زمینه ی آن را هم کمکهای قبلی امریکا و غرب به عراق فراهم کرده بود - اوضاعی را در این منطقه به وجود آورد که عواقب تلخ و دردناک آن را همه کم و بیش می دانند؛ و از جمله تبعات آن، یکی این است که امریکا به تصمیم گیرنده ی اصلی در بخش مهمی از این منطقه مبدل شده و دولتهای منطقه را مرعوب خود ساخته است؛ و این تهدیدی بزرگ برای موجودیت اسلامی، بلکه کیان انسانی در این منطقه و در هر منطقه از جهان که چنین اتفاقی بیفتد، به شمار می آید. 
 
امروز به جز اسلام و انسانهای مؤمن و مصمم، هیچ نقطه ی امید دیگری برای مقابله با این تهدید بزرگ نیست. و خدا را سپاس که امروز خورشید منور اسلام حیاتبخش، دوباره بر دل و جان انسانها تابیدن گرفته و بسیاری ملتهای مسلمان در راه تحقق بخشیدن اسلام در زندگی خود، با عوامل دوری مردم از دین خدا مبارزه را آغاز کرده اند. این، حرکتی فرخنده و امیدبخش است و به توفیق الهی همین است که زنجیر سلطه ی شیطانی امریکا و هر قدرت طغیانگر دیگر را خواهد گشود و همه را نجات خواهد داد؛ «کتب اللَّه لاغلبنّ انا و رسلی»(7). 
26/3/1370 
 
سلطه استکبار 
 
برادران و خواهران عزیز! تقریباً سیزده سال از پیروزی انقلاب و ریشه کن شدن سلطه ی امریکا از این کشور می گذرد؛ اما امریکا و استکبار جهانی همچنان در فکر این هستند که سلطه ی خودشان را به هر شکلی که بتوانند، به این ملت برگردانند. بدانید که دشمنان خدا از اسلام و ایمان و وحدت کلمه ی شما مردم راضی نیستند؛ از این که شما پشت سر مسؤولان کشور، پشت سر قرآن و اسلام، پشت سر نشانه ها و پرچمهای دین حرکت کنید، ناراضی هستند. دشمن، این طور زندگی را نمی پسندد. شما فرهنگ استکباری را در دنیا به هم زده اید. امروز کار بر استکبار مشکل شده است. 
5/7/1370 

سلطه امریکا به بهانه جهانی شدن 

 
من وقتی به تهدید خارجی اشاره می کنم، منظور من مراکز قدرت جهانی است. برادران و خواهران! فرزندان عزیز من! امروز یک تهدید مضاعفی نه فقط ایران را، بلکه همه ی کشورهایی را که در ردیف کشورهای پیشرفته ی اروپایی و امریکایی نباشند، تهدید می کند؛ این تهدید مضاعف چیست؟ از یک سو نفوذ مستقیم قدرتهای بزرگ و در رأس آنها امریکا، و از سوی دیگر این موج جهانیگری است؛ همین چیزی که شما می بینید الان در خود امریکا، از طرف بخشی از مردم امریکا، علیه این موج تظاهرات می شود. 
 
جهانیگری یعنی چه؟ یعنی یک مجموعه از قدرتهای جهانی؛ عمدتاً آن کسانی که در سازمان ملل هم نفوذ دارند؛ عمدتاً همان کسانی که استعمارگران دیروز دنیا بودند؛ چند کشوری که درصددند فرهنگ و اقتصاد و عادات و آداب خودشان را به همه ی دنیا گسترش بدهند؛ یک شرکت سهامی درست کنند که نود و پنج درصد سهمش در واقع مال آنهاست، پنج درصد هم مال همه ی کشورهای دیگر؛ اختیار در دست آنها، و تصمیم گیری هم با آنهاست! این معنای جهانیگری است که امروز بسیاری از کشورها، بسیاری ازرجال سیاسی جهان سوم، بسیاری از روشنفکران دنیا، با آن مخالفت و مبارزه می کنند و از آن می ترسند. بعضی از مسؤولان ما نقل کردند که در این کنفرانسهای جهانی، بسیاری از کشورهای مشترک در این کنفرانس 77و غیر متعهدها، از جهانی شدن می ترسند؛ چون می دانند که جهانی شدن، یعنی سلطه ی امریکا بر اقتصاد و فرهنگ و ارتش و سیاست و حکومت و تقریباً بر همه چیز کشورهای دیگر؛ این تازه غیر از اعمال نفوذ مستقیم است. 
1/2/1379 
 
سلطه ی فرهنگی استکبار 
 
اما از همه ی اینها مهمتر، استقلال فرهنگی بود. جمهوری اسلامی، از اول نشان داد که زیر بار فرهنگ مبتذل و فاسد غربی نخواهد رفت. این نکته را من عرض کنم که سلطه ی واقعی قدرتها، سلطه ی فرهنگی است. یعنی اگر ملتی بتواند فرهنگ و باورها و اعتقادات و رسوم و آداب و عادات خود را، و در مرحله ی بالاتر، زبان و خط خویش را در ملت دیگری نفوذ بدهد، بر آن ملت مسلط است و سلطه ی او، یک سلطه ی حقیقی است؛ کاری که در دوره یی از این دویست سال گذشته فرانسویها با کشورهای دیگر کردند، و در یک دوره ی دیگر انگلیسیها کردند، و در این اواخر امریکاییها انجام دادند؛ یعنی زبان و خط و فرهنگ و روشهای زندگی خودشان را به هر کشوری که توانستند، صادر کردند. اگر کشوری از لحاظ اقتصادی هم مستقل باشد و وابسته ی به قدرتها نباشد، اما چنانچه قدرتهای بیگانه بتوانند فرهنگ خودشان را در این کشور نفوذ بدهند، بر آن مسلطند. 
10/1/1376 
 
امریکا وقیح ترین دولت سلطه 
 
امروز که شما به کل نظام غربی نگاه می کنید، از این خصوصیت استکبار و سلطه، نشانه هایی را می بینید. البته، در دنیا هیچ دولتی پُرروتر و وقیحتر از رژیم امریکا، سلطه و استکبار را آشکار نمی کند؛ اما این خصوصیت، مخصوص امریکا هم نیست. در کل نظامهای غربی و کسانی که تابع آنها هستند - مثل دولتهای ارتجاعی و وابسته و نظامهایی که برای خودشان قدرتی هستند - خصوصیات سلطه خودش را نشان می دهد؛ اگر چه دنیا آنها را به عنوان ابرقدرت نپذیرد. 
10/8/1368

کاپیتولاسیون جهانی 
 
وقتی امریکا اعلام می کند که برای خودش این حق را قایل است تا مجرمانی را که در دادگاههای آن کشور محکوم شده باشند، در هر جای دنیا تحت تعقیب قرار بدهد - یعنی یک کاپیتولاسیون عمومی برای همه ی کشورهای دنیا - افکار عمومی عالم تحرک لازم را پیدا نمی کند؛ در حالی که وقتی این حرف اعلام می شد، باید ملتهای کشورهای اروپا و آسیا و آفریقا، در مقابل این تصمیم قلدرمآبانه، موضعگیری می کردند؛ ولی نمی کنند و نکردند. 
28/7/1367 
 
استبداد امریکایی 
 
امروز امریکاییها که در شعار، با استبداد مخالفند، اگر یک جا حکومت استبدادی باشد، شعار می دهند که ما مخالف استبدادیم! حالا به این قضیه کاری نداریم که در مواردی - کشورهایی که شما می شناسید و من نمی خواهم اسم بیاورم - زشت ترین استبدادها در حکومتها را هم، خود آنها زیر بال می گیرند و با زشت ترین استبدادها هم می سازند؛ اما در سطح جهان، خود آنها قایل به استبدادند؛ استبداد امریکایی. آنچه که آنها می خواهند، می گویند در دنیا باید انجام بگیرد؛ نه آنچه که ملتها می خواهند، نه آنچه که دولتهای مردمی می گویند و می خواهند. 
9/8/1375 
 
استکبار و استبداد بین المللی 
 
و آن بلای بزرگ در جهان امروز، عبارت است از چیزی که بنده آن را به نام استبداد بین المللی و دیکتاتوری جهانی می توانم معرفی کنم. این اسم، برای آنچه که امروز بر ملتها می گذرد، اسم مناسبی است. استبداد بین المللی مرتبه ی اعلای استکبار بین المللی و جهانی است. استکبار جهانی معنایش این است که دولتهایی و قدرتهایی در دنیا هستند که نسبت به ملتهای دیگر، با برخورد استکباری مواجه می شوند. ثروت آنها را می برند، در حکومتهای آنها دخالت می کنند، در سیاستهای آنها اعمال نظر می کنند، آنها را به این سمت و آن سمت می کشانند. این استکبار بین المللی است. همان چیزی که در قرن هجدهم و نوزدهم، با استعمار شروع شد و بعد در قرن بیستم به استعمار نوین مبدّل شد و امروز، یا در دوران اوج قدرتهای استکباری، به شکل استکبار جهانی درآمد که دنیا را تقسیم کرده بودند بین دو قطب و دو قدرت؛ هر کدامی یک جور ملتی را می دوشیدند و در پنجه ی خود، می فشردند. امروز چیزی که اضافه شده است که استبداد بین المللی مناسب این است، عبارت است از این که قدرتهای مستکبر جهانی و در رأس آنها قدرت ایالات متحده ی امریکا، برای ملتهای دیگر حقّ حرف زدن واظهار نظر کردن هم قائل نیستند. هر کاری که برای سیاست خودشان مفید و لازم بدانند، ولو به ضرر ملتی یا ملتهایی باشد انجام می دهند. مثلاً فرض بفرمایید در قضیه ی عراق، منطقه را در زیر لگدهای خودشان و به وسیله ی نیروهای مسلح خودشان و سلاحهای کشنده ی خودشان، خرد و خمیر می کنند یا در مناطق گوناگون عالم با اشاره ی آنها، با کمک آنها، انواع فجایع و جنایات انجام می گیرد. فرض بفرمایید در فلسطین اشغالی آن همه فاجعه اتفاق می افتد و در لبنان و در مناطق دیگر، اما اگر ملتی نظری بر خلاف این مطالب ابراز بکند یا دولتمردانی در دنیا مخالفت بکنند، با استبداد و دیکتاتوری کامل، او را متهم می کنند یا آن ملت را یا آن دولت را به انواع اتهامات، برای این که اورا از میدان خارج کنند. وسایل و ابزاری هم دارند. این رادیوهاست، خبرگزاریهاست، وسایل سریع السیر خبر و تحلیل است، این دستگاههای استعماری تحلیل گران سیاسی است و سلاحهای کشنده و مرگبار هم که در اختیار آنهاست. خود را محق جلوه می دهند و هر کسی را که مخالف با آنهاست به شکل فجیعی - یا با فشار سیاسی، یا با فشار نظامی، یا با فشار اقتصادی - سعی می کنند ازمیدان خارج کنند تا آب از آب تکان نخورد. حالا اگر از باب نمونه بخواهیم اسم بیاوریم، شماببینید در همین کشورهای اسلامی ما، در الجزایر مثلاً، انتخاباتی اتفاق افتاد، جناحی پیروز شد، بعد با اشاره و پشتیبانی قدرتها، قدرتهای استکباری، وضع به کلی عوض شد. یعنی آنی که ملت خواسته بود، به کلی به عکس شد. یا در همین منطقه ی خونبار بوسنی وهرزگوین، ملتها دم از استقلال زدند، همه ی آنها مورد قبول واقع شد، وقتی نوبت به ملت مسلمان بوسنی و هرزگوین رسید که اکثریت این کشور مسلمانند - و حکومت خودشان را انتخاب کردند، نوبت رسید به فاجعه آفرینی و کشتار با سکوت تبلیغاتی دنیا، بعد هم با تبلیغات کم رنگ و بی معنی و رها کردن متجاوز و جنایتکار. این، آن وضعیتی است که بر دنیا حاکم است. یعنی یک طرف، فشار یک عده قدرتمندی که اگر در صد مسأله هم با هم اختلاف دارند، در تقسیم دنیا به مناطق نفوذ و فشار آوردن براکثریت مردم عالم، دست یکی هستند و با هم اختلافی ندارند. اگر در تقسیم منابع غارت زده ی جهان سوم یا کشورهای فقیر، با هم درگیری دارند، که دارند، اما در اصل غارت منابع و فشار بر روی دولتهایی که مقاومت کنند، با هم هیچ اختلافی ندارند. یک طرف اینهایند که اقلیتند، هم از لحاظ تعداد دولتها، هم از لحاظ آحاد مردم. یک طرف هم، اکثریت دولتهای عالم و ملتهای عالم، که محکومند از آنها پیروی کنند. البته ملتها مستضعفند ، ناچارند ، امکاناتی ندارند. دولتها هم ، خیلی شان، دولتمردها برای مطامع خودشان، برای چهار روز در رأس قدرت ماندن خودشان، تسلیم می شوند. این وضع دنیاست. یعنی چه؟ یعنی دیکتاتوری. همان چیزی که اگر در یک کشوری، این وضعیت به وجود بیاید یعنی یک اقلیتی که حاکم است، مقتدر است، امکانات دارد، پول دارد، تبلیغات دارد در یک طرف قرار بگیرد، یک اکثریّت عظیمی که مستضعفند، ناراضی اند، خشمگینند، مخالفند، در یک طرف دیگر قرار بگیرند، همه ی عقلای عالم آنها را تقبیح می کنند. امّاهمین وضعیت، در سطح جهان به وجود آمده است و روشنفکران عالم دارند تماشا می کنند و نگاه می کنند و خونسرد از آن می گذرند و مسائل جزیی را بزرگ می کنند. 
13/8/1371
  
 
 
 
 

نوشته شده توسط: admin 

نظرات