چرا غرب اسلام را نشانه گرفته است؟

 
 

قهرمان سازی یک از مهمترین اهداف هالیوود است. در بیشتر فیلم های آمریکایی معمولا وضعیت بسیار بغرنج و پیچیده ای نشان داده می شود که هیچ کس توانایی حل آن را ندارد، اما ناگهان یک آمریکایی به عنوان ناجی جهان وارد می شود و اوضاع را به شرایط عادی و صلح بر می گرداند. در نگاهی کلان تر آمریکا به عنوان قهرمان برای تمام بشریت معرفی می شود، به این ترتیب که دنیا گرفتار جنگ و ویرانی است و تنها آمریکا توانسته است خود را از این جنگ دور نگه دارد و رئیس جمهور و سایر مقامات آمریکا، جهان را نجات می دهند. در کنار این قهرمان سازی آمریکایی اما، دشمن سازی نیز از سوی هالیوود رواج پیدا کرده است و سازندگان این فیلم ها سعی دارند اسلام را به عنوان منبع خطر برای جهان معرفی کنند. البته به دلیل هراس از اعتراض افکار عمومی این مسئله را سعی می کنند به صورت ظریف نشان دهند و به عنوان مثال زمانی که منبع آشوب های جهان را مسلمانان معرفی می کنند در کنار آن سعی می کنند چند نفر مسلمان را ضد جنگ و صلح طلب نیز معرفی کنند.

یکی از فیلم هایی که در رابطه با ارتباط جهان اسلام و تروریست ها اخیرا تولید و منتشر شده است، فیلمی است اکشن به نام "لندن سقوط کرده است". این فیلم محصول سال ۲۰۱۶ است به کارگردانی بابک نجفی، کارگردان ایرانی-سوئدی، و بازی جرارد باتلر، آرون اکهارت و مورگان فریمن.  فیلم "لندن سقوط کرده است" اولین فیلم کاملا انگلیسی زبان این کارگردان ایرانی است و از روی فیلمنامه کاترین بندیکت و کریتون روتنبرگر ساخته شده است.

 داستان «لندن سقوط کرده است» مربوط به یکی از تروریست‌های کهنه‌کار با نام "امیر برکاوی" اهل پاکستان است که پسری با نام "کامران" دارد که در کنار افرادی مانند "رضا" به وی در عملیات تروریستی کمک می‌کنند. امیر برکاوی در مقابل حمله موشکی که غربی ها جهت قتل وی در مراسم عروسی دخترش صورت دادند و موجب کشته‌شدن بعضی اعضای خانواده‌اش شدند، علیه غرب دست به طرح‌ریزی مرگ‌بارترین رویداد جهان می‌زند. او به همراه تیمش ابتدا نخست وزیر انگلیس را تحت شرایط مرموزی از بین می‌برند تا رهبران جهان غرب برای مراسم تشییع جنازه او در لندن حاضر شوند و سپس از حضور این رهبران استفاده کرده تا در یک عملیات تروریستی آنان را به قتل برسانند. در طی این حمله علاوه بر کشته شدن بسیاری از غیرنظامیان و نظامیان در لندن، چند نفر از سران کشورهای بزرگ غربی کشته می‌شوند و رییس حمهور آمریکا نیز پس از مدتی گریز و مقاومت دستگیر می‌شود تا در مقابل دوربین و پیش چشم مردم کشته شود، اما در آخرین لحظه توسط محافظ قدیمی خود "مایک بنینگ" (جرارد باتلر) که به‌صورت یک تنه و شبیه بازی‌های ویدئویی دست به تار و مار همه تروریست‌ها می‌زند، نجات پیدا می‌کند و در نهایت اکثر تروریست‌هایی که مسلمان معرفی شده اند، توسط آمریکایی‌ها به سزای اعمال خود می‌رسند!

در واقع هدف اصلی این فیلم، تروریست خواندن مسلمانان است. در این فیلم امیر برکاوی رهبر تروریست ها که تاجر اسلحه است و در بسیاری از جنگ ها نقش داشته به عنوان فردی مسلمان معرفی شده است که از صنعا پایتخت یمن، رهبری تروریست ها را بر عهده دارد. سکانس های این فیلم طوری طراحی شده اند که به مرور حس نفرت از مسلمانان در مخاطب تشدید می شود و به همان نسبت مخاطب آمریکا را به عنوان کشور صلح طلب و حافظ امنیت جهان باور می کند.

این فیلم مانند بسیاری دیگر از تولیدات هالیوود، غیر از تبیین این موضوع که "وجود اسلام در جهان بسیار خطرناک است"، نشان می‌دهد که تنها آمریکا قدرت‌مند بلامنازع در جهان است، به‌گونه‌ای که حتی کشوری مانند انگلیس نیز در آن بسیار ضعیف و سست تصویر شده‌ که باید برای حل مسائل خود گوش به فرمان «آمریکایی‌های قهرمان» باشد؛ فرمول ویژه هالیوود در قهرمان‌سازی آمریکایی که سخت مورد پسند تماشاگر عام غربی است.

«لندن سقوط کرده است» در ادامه فیلم « المپیوس سقوط کرده است» ساخته شده است. « المپیوس سقوط کرده است» در سال ۲۰۱۳ ساخته شد و در آن فیلم تروریست هایی از کره شمالی به داخل کاخ سفید حمله کردند و سعی داشتند رئیس جمهور آمریکا را به قتل برسانند که باز محافظ شخصی رئیس جمهور همانند فیلم های تخیلی به یک سوپرمن شکست ناپذیر تبدیل شد و تمام تروریست ها را نابود کرد. این فیلم فاقد محتوا که آن را به لطف اکشن خوبش جذاب می دانند، در حالی الگوی «لندن سقوط کرده است» قرار گرفته که آخری در عین محتوای عامه پسند، تکراری و بی اساس، از اکشن بسیار ضعیفی هم برخوردار است.

هالییود در حالی تولید فیلم هایی با محتوای ضد اسلامی را به خورد مخاطبان عام خود می دهد که آمریکا اکنون در افغانستان، عراق، سوریه، یمن، لیبی و.. هزاران غیر نظامی را سلاخی می کند. در واقع ساخت این فیلم ها با این هدف صورت می گیرد که جنگ طلبی آمریکا در جهان اسلام توجیه شود و مسلمان ها به عنوان انسان هایی خطرناک برای صلح جهانی معرفی شوند. زمانی که این اندیشه را هالیوود بتواند در ذهن مخاطبان تثبیت کند آنگاه آمریکا برای حمله به کشورهای اسلامی دیگر با مخالفت و مشکلی مواجه نخواهد شد.
 
 
اسلام هراسی با نمایش «سقوط لندن»

 

فیلم "لندن سقوط کرده است" دقیقا تمام این ملاحظات و اهداف را در نظر داشته و در سکانس های درگیری محافظ رئیس جمهور آمریکا با تروریست ها، مخاطب به این سمت سوق داده می شود. البته طنز تلخ این فیلم، سکانس های پایانی آن است که در حالی که کاخ سفید محل اختفای امیر برکاوی رهبر تروریست ها، را در صنعا پیدا کرده است و در حال حمله هوایی به این مکان است، دغدغه دولت آمریکا را حفظ جان غیر نظامیان مطرح می کند! در واقع تا زمانی که جنگنده های آمریکایی مطمئن نشدند که در این مکان غیر نظامی وجود ندارد، حمله نمی کنند و این نیز دروغ بزرگی از هالیوود است که هزاران غیر نظامی را تاکنون در کشورهای مختلف به وسیله پهپادهای خود کشته است. هالیوود با این دروغ پردازی ها و جذب مخاطبان عام، خود نمایشی از سقوط اخلاقی آمریکا را بر روی صحنه می برد./
 
 
 
مسلمان! مرده یا زنده! به شدت خطرناک

یک راهبه می تواند سر تا پایش را بپوشاند تا خودش را وقف خدا کند، درست؟
اما چرا اگر یک دختر مسلمان همین کار را انجام دهد ملامت می شود؟

وقتی یک زن غربی در خانه می ماند تا از خانواده و فرزندانش مراقبت کند مورد احترام همه ی جامعه قرار می گیرد چون زندگی اش را فدای خانواده اش می کند ...
اما چرا اگر یک زن مسلمان همین کار را انجام دهد ملامت می شود؟


هر دختری می تواند به دانشگاه برود، هر چه دوست دارد بپوشد و حقوق و آزادی خودش را داشته باشد.
اما وقتی یک دختر مسلمان حجاب به تن می کند ، آنها از ورودش به دانشگاه جلوگیری می کنند.


وقتی کودکی خودش را وقف یک موضوع می کند ، پتانسیل و استعداد دارد
اما وقتی خودش را وقف اسلام می کند، نا امید کننده می شود.

وقتی کسی جان خودش را به خطر می اندازد تا دیگران را نجات دهد ، او شریف می شود و همه به او احترام می گذارند.
اما وقتی یک فلسطینی همان کار را می کند تا فرزندش کشته نشود، دست برادرش شکسته نشود، خانه اش ویران نشود،به ناموسش و دینش هتک حرمت نشود ... لقب " تروریست" می گیرد !


وقتی یک یهودی آدم می کشد، صحبتی از دین نمی شود.
اما وقتی یک مسلمان مجرم شناخته می شود، این اسلام است که محاکمه می شود!


وقتی مشکلی باشد، ما هر راه حل موجودی را می پذیریم ، درست؟
اما اگر راه حل در اسلام باشد ، ما یک نگاه هم به آن نمی کنیم.

وقتی فردی یک ماشین عالی را به شیوه ی نامناسب می راند ، هیچ کس ماشین را مقصر نمی داند...
اما وقتی یک مسلمان یک اشتباه می کند یا با دیگران بد برخورد می کند -مردم می گویند دلیلش "اسلام" است !

مردم هر آنچه را که روزنامه ها می گویند باور می کنند بدون اینکه نگاهی به قوانین اسلام بی اندازند. اما آنچه قرآن می گوید را مورد سؤال قرار می دهند!

چرا ؟
چون او "مسلمان" است !



من یک مسلمانم
مرا بکش و اسمش را بگذار
خسارت بی اهمیت
مرا زندانی کن و اسمش را بگذار
اقدام امنیتی
مردم مرا تبعید کن و اسمش را بگذار
خاورمیانه جدید
منابع کشور مرا غارت کن، به کشورم تجاوز کن ، حکومت کشورم را عوض کن و اسمش را بگذار
دموکراسی
 
 
 
برخورد با اسلام و مسلمانان و مساله اسلام ستیزی در جهان غرب پدیده جدیدی نیست. این مساله ریشه تاریخی دارد و عکس العملی به گسترش اسلام می باشد. قرن بيستم، آغاز تهاجم دهشتناك نظامی و فكری غرب به جهان اسلام بود. بگونه‌ای كه مسلمانان از خود بيگانه شده و پنداشتند با الگو گرفتن از فرهنگ و ارزش‌های غربی می ‌توانند عقب‌ماندگی‌های خود را جبران كنند. نتيجه دورشدن مسلمانان از اسلام و باورهای ريشه‌دار خود، عقب‌ماندگی روزافزون در زمينه‌های اقتصادی، علمی و سياسی بود.

اسلام ستیزی با حمله به تمامیت دین اسلام به عنوان مشکل اصلی جهان و معرفی آن به عنوان افراط گرایی، امروزه حضوری جدی و تاثیرگذار در جوامع غربی و حتی رسانه های موثر بر افکار عمومی جهانی پیدا کرده است. از این منظر در تمامی درگیری هایی که مسلمانان در آن درگیر هستند، مقصر اصلی مسلمانان هستند. پرداختن به این موضوع از آن روی اهمیت می‌یابد که اکنون نقش رسانه‌های دیداری، شنیداری و نوشتاری همچون شبکه‌های ماهواره‌ای و نشریات بین‌المللی که در سطح گسترده‌ای توزیع می‌شوند، رو به تزاید است و نمی‌توان تأثیرگذاری این ابزارها را بر افکار عمومی جهانی و حتی مسلمانان نادیده گرفت.

چنانچه به تلاش این ابزارها در ارائه تصویری منفی از اسلام و مسلمانان و نیز سنت پیامبر (ص) برای افکار عمومی نظری افکنیم، به میزان اهمیت بررسی آن چه آنان از اسلام می‌گویند و نیز پاسخ‌گویی به افتراها و شبهاتی که متوجه اسلام و مسلمانان می‌سازند، پی خواهیم برد.

غرب برای تثبیت خود و تقویت مبانی هویتی خود به دشمن نیاز دارد. تقویت «ما» به ایجاد دیگران و کشیدن خطوط تمایز ملموس با دیگران وابسته است. کمونیسم و شوروی در زمانی این نقش را برای غرب ایفا می کرد و پس از فروپاشی شوروی، این نقش را باید جهان اسلام ایفا نماید. در این چارچوب، جهان اسلام باید متحجر، غیرعقلانی، جزمی، عقب مانده، واپس گرا و خشن معرفی و پذیرفته شود.
وسایل ارتباط جمعی و نخبگان در کوششی هماهنگ دائماً اسلام را با عبارات منفی و پیوسته با عناصر نامطلوب نمایش می دهند و توانسته اند نگاه بقیه و به خصوص جوامع غربی را شکل دهند. شرق شناسی به شرق صورت کلیشه ای داده و با داستان های ساختگی با ایجاد یک سناریو، امکان معرفی بیشتر هویت غربی را داده است. این دیدگاه ها، شرق را تا ابد عقب مانده و تهدیدی برای ارزش های غرب می دانند. مسلمانان نمی توانند مثبت بیاندیشند و نمی توان آنها را به راه راست آورد. به این ترتیب شرق (مسلمانان) پدیده ای هولناک هستند که باید تحت کنترل قرار گیرند. اغلب مردم در جوامع غرب دانش چندانی نسبت به اسلام و مسلمانان ندارند و این عدم آگاهی زمینه را برای پذیرش روایت های غالب فراهم می سازد.

بدین ترتیب اسلام ستیزی تصویری از اسلام ارائه می دهد که دارای این مولفه هاست: اسلام دینی کهنه و وحشی است، از سایر ادیان مجزاست، غیرقابل انعطاف و ایستا، خشونت گرا و حامی تجاوز و تروریسم است. اسلام یک ایدئولوژی سیاسی است و ... در نتیجه خشونت علیه مسلمانان طبیعی و منطقی است.

این اندیشه امروز در غرب طرفداران زیادی دارد و جنگ علیه مسلمانان امروزه به بخشی تعیین کننده از هویت غرب تبدیل شده است. هویت غربی در برابر مسلمانان است که مولفه های خود را باز می یابد. تاریخ تکوین هویت غربی نشان می دهد که این هویت در بسیاری موارد در انعکاس به دشمن خود شکل گرفته است.

حرکت های اسلام ستیزی با انگیزه ها و اشکال مختلف در جهان غرب رو به گسترش می باشد. این جریان از رسانه ها و ابزار موثر بر افکار عمومی به صورت ماهرانه ای استفاده می کنند و در ساختن تصور توده های مردم و حتی نخبگان جوامع نقش موثری دارند. شکل دهی دشمن برای تثبیت هویت خودی، این بار به ضرر مسلمانان رقم می خورد. اقداماتی که به نام اسلام صورت می گیرد، بیشترین بهره را به این جریان ضد اسلامی می رساند.

همچنین جریان های مقاومت و مقابله با اشغالگری نیز، در روایت جریان های اسلام ستیز به عنوان تروریسم، خشونت و تحجر معرفی می گردد. از سوی دیگر واقعیت احیای هویت جهان اسلام پس از دهه های متمادی انفعال و قدرت روزافزون مسلمانان در سرتاسر جهان و به ویژه مناطق استراتژیک جهان و همچنین توسعه گسترده حضور و نقش مسلمانان در جوامع غربی، به انگیزه ها و همچنین دلایل جریان های اسلام ستیز افزوده است. بر این اساس و با توجه به روند رو به گسترش قدرت، حضور و نقش مسلمانان و زخم خوردن جریان های ضد اسلامی صهیونیستی و سلطه گران و حاکمان بر ابزار شکل دهنده افکار عمومی در جوامع غربی، به نظر می رسد تا آینده قابل پیش بینی کماکان شاهد حضور و توسعه جریان های اسلام ستیز به ویژه در کشورهای غربی خواهیم بود.
 

اسلام‌هراسي -كه به ترس و پيش‌داوري و تبعيض غيرعقلاني در برابر اسلام و مسلمانان اشاره دارد- پروژه‌اي است كه هدف آن گسترش «ترس از انقلاب اسلامي» و«ايران‌هراسي» به ويژه پس از موفقيت‌هاي جمهوري اسلامي ايران درابعاد مختلف داخلي و بين المللي است. يكي از مهمترين دلايل گسترش اسلام هراسي و همزمان شدن آن با پروژه ايران هراسي ، نفس انقلاب اسلامي است كه با وقوع آن ،بيداري اسلامي و خودباوري اسلامي به عنوان دست آوردهاي آن به سرعت فراگير شد.غرب با توجه به تجارب استعماري خود در كشورهاي اسلامي و مطالعات گسترده مي‌داند ايران شيعي، عامل اساسي تحول جهان اسلام خواهد بود و به همين دليل همزمان دو پروژه اسلام هراسي و ايران هراسي را در دستور كار خود قرار داده است . در ادامه در زمينه علل اسلام هراسي در غرب مطالبی تقديم علاقمندان مي شود :

بيان رخداد

بخش اول: اسلام هراسي، از اصطلاحات تازه اي است كه به تازگي و به طور خاص، در زمينه رابطه اسلام و غرب، نسبتاً تداوم يافته است. اما پديده هراس از اسلام از زمان ظهور دين اسلام سابقه داشته است و مي توان گفت اين پديده در تاريخ كهني ريشه دارد كه سرشار از سلسله درازي از روابط نا آرام ميان غرب و اسلام است و در طي اين روابط نا آرام، هراس از اسلام در ذهنيت غربي تثبيت شده و موجب شده اسلام را چونان خطري جدي بنگرند كه تهديد كننده كشورهاي غربي است. بررسي ابعاد مختلف اسلام هراسي هدف اصلي اين نوشتار است. در اين راستا، در ابتدا تعريفي رايج از اسلام هراسي ارائه مي شود. سپس در گام دوم علل بروز اسلام هراسي مورد واكاوي قرار مي گيرد.در اين بخش، ابتدا با رويكردي تاريخي به موشكافي جدي در ذهنيت هراس گونه اروپا نسبت به اسلام پرداخته مي شود.زيرا بدون وجود اين رويكرد تاريخي كه در پيوند با شرايط حال باشد نمي توان اسلام هراسي را فهميد. سپس عوامل ديگري نظير نگراني از ورود و گسترش انديشه و تفكرات سياسي اسلامي و اقدامات خشونت آميز از سوي قليلي از مسلمانان تند رو كه در ظهور و شكل گيري اسلام هراسي و در پي آن اسلام ستيزي اروپائيان در قبال مسلمانان ساكن در اروپا بسيار تأثير گذار بوده است، مورد بررسي قرار مي گيرد.


تعريف اسلام هراسي


با وجود تعاريف متعددي كه در مورد اسلام هراسي بيان شده، بسياري از كساني كه در اين مورد مطالعه و تحقيق مي كنند در تعريف اسلام هراسي به تعريفي كه مؤسسه رانيمد تراست در سال ۱۹۹۷ در مورد اسلام هراسي داشته استناد مي كنند. گزارش آنها با عنوان«اسلام هراسي چالشي عليه تمامي ما» در نوامبر سال ۱۹۹۷ ميلادي انتشار يافت. در اين گزارش اسلام هراسي به عنوان «ترس و اكراه بي اساس در قبال مسلمانان، كه باعث دفع آن ها و تبعيض عليه آن ها مي شود» تعريف شده است.


علل اسلام هراسي


در تحليل پديده اسلام هراسي، مانند تحليل هر پديده ديگر نمي توان آن را تك علتي دانست. اسلام هراسي اسباب متعددي دارد كه از درجه و قدرت متفاوتي برخوردار است.در ادامه به اهم اين علل پرداخته مي شود:


۱) دلايل و زمينه هاي تاريخي


جهان اسلام و جهان مسيحيت همسايگاني بسيار قديمي هستند كه بيش از هزار سال جنگ ، نزاع و روابط سياسي و اقتصادي باعث شده است كه برداشت هايي نسبتاً پايدار در هر دو طرف نسبت به ماهيت و عملكرد طرف ديگر شكل بگيرد كه به آساني قابل تغيير و اصلاح نيست. مناسبات تاريخي اروپا با اسلام و مسلمين در طي قرن هاي گذشته همواره مناسبات با عناصري بيگانه و خارجي بوده است كه در چهره «تمدني ديگر، فرهنگ ديگري و جهاني ديگر» خود نمايي كرده است.


نخستين ارتباط رسمي زماني برقرار شد كه پيامبر اسلام (ص) در سال ۶۲۸ ميلادي ابن خليفه، قاصد خود را به جانب هراكليوس فرستاد. اما برخي ديگر نخستين ارتباط ميان اسلام و اروپا را سال ۷۱۱ ميلادي يعني سال ورود مسلمانان از شمال آفريقا به اسپانيا مي دانند. ورود اسلام به شام و شمال آفريقا كه مسيحيان در آن ساكن بودند باعث ايجاد شوك بزرگي براي مسيحيان ارتدوكس-كاتوليك در امپراطوري بيزانس و ديگر نواحي مسيحي نشين شد.به دنبال اين، اتحادي بر عليه مسلمانان و اسلام از جانب مسيحيان تشكيل گرديد كه اين اتحاد با واژه و مفهوم مسيحيان غرب همراه شد. گسترش اسلام در قرن اوليه هجرت (قرن هشتم ميلادي)، از ايتاليا و فرانسه گرفته تا اسپانيا، نوعي هراس از مسلمانان در جهان مسيحيت به وجود آورد. همين تجربه ها بود كه تخم ترس از اسلام را در ذهنيت غربي كاشت و موجب پرورش گرايش بيمارگونه اي در آن گرديد كه بر رابطه اش با جهان اسلام حاكم شد. ورود مسلمانان به اروپا در طول تاريخ موجي از ترس و وحشت را براي اروپا به وجود آورد؛ ترس از اينكه اگر مسلمانان در مقياس وسيعتر به سرزمين هاي مسيحيان دست يابند چه حوادثي به وقوع خواهد پيوست. در اين باره، برنارد لوئيس نيز مي گويد: «خطري كه از جانب اسلام در طي هزار سال اروپا را تهديد مي كرد دو گانه بود؛ خطر نظامي از يك سو، خطر مذهبي از سوي ديگر، يعني خطر فتح سرزمين و خطر گرويدن به دين اسلام.».


عامل ديگري كه در بافت تاريخي قابل بررسي است و در تعميق اسلام هراسي تأثير گذار بوده است به سابقه تاريخي دشمني مسيونرهاي مذهبي اروپايي با اسلام و مسلمانان بر مي گردد. مسيونرهاي مذهبي اروپايي، اسلام و مسلمانان را با كلماتي همچون عرب و كلمات برگرفته از انجيل به نام «اشمي لايت (اسماعيلي) يا هاجرين يا كافر وحشي» خطاب مي كردند. چنانچه در تبليغات منفي كه عليه اسلام داشته اند اسلام را به عنوان يك دين دروغين معرفي مي كردند و ادعا مي كرده اند كه پيامبر اسلام با تقليد از كتب عهد عتيق و جديد در زمان هراكليوس (امپراطور روم شرقي) اقدام به شكل دهي فرقه و مسلك خود نموده است. در حقيقت بيشتر ميسيونرهاي مسيحي فقط يك هدف را تعقيب مي كردند و آن اينكه نبوت پيامبر و قرآن را به عنوان وحي الهي تكذيب مي كردند. بنابراين با توجه به نگرش منفي كه در طول سال ها حاكم بر انديشه اروپائيان و مسيحيان عليه اسلام و مسلمانان بوده نتيجه آن امروزه نبود اعتماد، حتي موجب بي اعتمادي عميق، بين دو اجتماع مسلمانان و مسيحيت گرديده است. اين وضعيت تا حدي مي تواند حاصل صدها سال رويارويي مسلحانه در اروپا در قبال مسائل جهان اسلام، اصول ديني آن، قواعد اجتماعي و سبك زندگي آن و غيره باشد كه حكم فرماست. وليام مونتگمري وات در اثر خود به عنوان برخورد آراي مسلمانان و مسيحيان در سال ۱۹۹۷ مي گويد: «اسلام دين صدق و درستي نيست و انحراف عمدي از حقيقت است. اسلام ديني است كه با شمشير و خشونت گسترش مي يابد و اسلام دين تن آسايي است پيامبر اسلام مخالف دين مسيح است و…».


عامل ديگر در شكل گيري اسلام هراسي در فرايند تاريخي ناشي از اقدامات برخي به اصطلاح خاورشناسان غربي مي باشد. همواره برخي از پژوهش گران غربي با عنوان مستشرق يا خاورشناس به تحقيق، نقد و بررسي علمي در موضوعات اسلامي پرداخته اند. اما اين عده به بهانه تحقيق و اسلام شناسي، همان اهداف كينه توزانه قرون وسطايي را تعقيب مي كردند. از جمله اين شرق شناسان مي توان به تئودور نولد كه، گارل بروكلمان، ژزف شاخت، گارل هينريش بكر و … اشاره كرد. اگر چه خدمات ارزنده برخي از مستشرقان در شناساندن اسلام قابل تحسين و تقدير است، ليكن هيچ گاه نمي توان از غرض ورزي ها، خيانت ها، تحريف ها، تهمت ها و خلاف واقع گويي هاي بعضي ديگر از آنان چشم پوشي كرد. خلاف واقع گويي هايي مانند: اسلام چيز تازه اي نياورده و هر چه دارد از اديان پيشين گرفته است، اسلام ناسازگار با علم و دانش و مظاهر تمدن است، نسبت دادن شهوت پرستي به دين اسلام، شخصيت نداشتن زنان در دين اسلام، مخالف تمدن و تجدد بودن اسلام، اسلام دين بردگي است، اسلام دين باج بگيران و آيين جمود افكار و انديشه هاست و … بيش از همه عوامل، در خراب كردن چهره واقعي اسلام مؤثر بوده است. ادوارد سعيد معتقد است اين وارونه گويي ها معلول عوامل زيادي است كه اهم آنها عبارتند از:


1.عدم تسلط كافي بر زبان عربي و معارف و حقوق اسلامي.
2.دسترسي نداشتن به برخي از مآخذ و منابع اصيل به ويژه كتب مستند.
3.متأثر بودن از محيط و نوشته هاي غربي كه نوعاً با اغراض ضد اسلامي آلوده است.
4.مأنوس نبودن با روحيه و خصوصيات مردم شرق و فلسفه مشرق زمين.
5.تقيد به مذهب و مسلك و مرام فكري و رسوبات اعتقادي خاص و اصرار در توجيه و تعليل همه پديده ها و جريان هاي ديني بر پايه آنها.
6.وابستگي برخي از اين مستشرقان به استعمار و قدرت هاي استعماري، دستگاه بشري مسيحيت و صهيونيسم جهاني كه در جهت خراب كردن چهره واقعي اسلام مأموريت دارند.


۲) وزن پيدا كردن اسلام وگرايش به آن در غرب


عامل مهم ديگري كه به عنوان دليلي براي گسترش اسلام هراسي و در پي آن اسلام ستيزي، در جوامع اروپايي مطرح است، اهميت پيدا كردن اسلام به دليل مهاجرت، افزايش زاد و ولد ميان مسلمانان اروپا و گرويدن روز افزون به اسلام صورت گرفته است. امانوئل تود، فيلسوف فرانسوي معتقد است كه يكي از مهم ترين خطراتي كه جوامع اروپايي آن را احساس كرده اند، غلبه جمعيتي مسلمانان در اروپا و در نتيجه غلبه اسلام و توسعه آن در اين جوامع است. همچنين افزايش تعداد مسلمانان در اروپا باعث قدرتمند تر شدن صداي سياسي آنان در آينده مي شود و دولت هاي اروپايي مجبور مي شوند نظرات و ديدگاه هاي آنان را نيز در سياست گذاري ها و تصميم گيري هاي خود لحاظ كند.


علاوه بر افزايش جمعيت مسلمانان در اروپا به واسطه زاد و ولد و مهاجرت، رشد اقبال به اسلام در ميان جمعيت بومي اروپا، براي سياستمداران اروپايي و كليساها نگران كننده است. بنابراين يكي از كاركردهاي مهم ترويج اسلام هراسي در جوامع اروپايي مقابله با موج فزاينده گرايش به دين اسلام مي تواند باشد. پس از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در آمريكا بسياري از تحليل گران بر اين باور بودند كه در پي تشديد تبليغات غرب عليه اسلام به بهانه نسبت دادن اين حادثه تروريستي به مسلمانان و گسترش اسلام هراسي، تنفر مردم غرب از اسلام روز به روز بيشتر مي شود و بايد كار اسلام را در غرب تمام شده دانست. اما برخلاف اين پندار، هجوم تبليغاتي عليه اسلام نه تنها اذهان عمومي را از اسلام منحرف نكرد، بلكه موجي از جلب توجه به اسلام را در مغرب زمين پديد آورد و بر شمار تازه مسلمانان افزوده است. يكي از مهمترين دلايل اين وضعيت، افزايش تعداد كساني است كه به جهت وضعيت پيش آمده و افزايش تبليغات عليه اسلام، كنجكاو شده و براي پاسخ به سؤالاتي كه در ذهنشان ايجاد شده، به مطالعه قرآن پرداخته اند. به طوري كه پس از مطالعه قرآن نه تنها از اين دين متنفر نشده اند، بلكه به سوي آن تمايل هم پيدا كرده اند. البته نمي توان انكار كرد كه حادثه ۱۱سپتامبر و تبليغات ناشي از آن عليه مسلمانان باعث نفرت عده اي نيز از اسلام شده است كه نمونه عيني آن اقدام كشيش آمريكايي در سوزاندن قران بود.


امروزه در بين كشورهاي اروپايي، در اسپانيا، فرانسه و البته انگليس گرايش به اسلام بسيار زياد است، وزير كشور انگلستان، جكي اسميت در آگوست ۲۰۰۸ در مصاحبه خود با روزنامه گريت كشمير اظهار داشت كه: «سالانه حدود ۵۰ هزار بريتانيايي به دين اسلام مشرف مي شوند به طوري كه از سال ۲۰۰۰ تاكنون ۴۰۰ هزار بريتانيايي مسلمان شده اند.» بايد گفت كه حضور پر رنگ تر مسلمانان در جوامع اروپايي از يك سو و رساتر شدن صداي آنان در اين جوامع از سوي ديگر، مسلمانان را از وضعيت باثبات تري در اروپا برخوردار كرده است و احتمالاً گرايش دين اسلام را افزايش خواهد داد.


۳) ايدئولوژي اسلام سياسي و هراس از آن در اروپا


ايدئولوژي اسلام سياسي و هراس از حضور و فعاليت اسلام گرايان در اروپا يكي ديگر از دلايل اسلام هراسي در اروپا مي باشد. اسلام سياسي آنگونه كه پيش تر در سال هاي اخير مطرح شده، در اصل برابر با بهره گيري از تعابير مذهبي و ارجاع هاي تاريخي بر مبناي مذهبي براي بسيج كردن مردم مسلمان جهت اقدام هاي سياسي دروني و بين المللي است. اسلام سياسي با ترسيم آينده اي كه بيان هايش بر باز تعريف و باز توزيع مفاهيمي است كه از سنت اسلامي به عاريه گرفته شده، به چالش هاي اجتماعي امروز پاسخ هاي سياسي ارائه مي كند. اسلام سياسي نه يك الگو و مفهوم الهي، بلكه يك ايدئولوژي است. ايدئولوژي كه برخي از گزاره هاي آن استبداد ستيزي، نفي سلطه پذيري، تأكيد بر هويت اسلامي، تلاش براي برقراري نظام اسلامي و … مي باشد. اسلام سياسي انواع متعددي دارد اما ويژگي مشترك تمام اين جريان ها، اعتقاد به توانايي دين اسلام در پاسخ گويي به مسائل سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي موجود در جهان امروز است.


امروزه پديده اسلام گرايي با عناوين مختلف اسلام سياسي، بنيادگرايي، افراط گرايي و حتي تروريسم و مانند آن در ادبيات غرب يكسان و به يك معنا مورد استفاده قرار مي گيرد و در گفتمان غربي معمولاً عمل گرايي اسلامي را پديده اي كم و بيش واحد معرفي مي كنند. چه برچسب آن «اسلام گرايي» باشد چه اسلام سياسي يا «بنيادگرايي اسلامي» آن را در مقابل عمل به اسلام به عنوان يك دين از سوي مسلمانان معمولي قرار مي دهد. نكته قابل توجه در اين زمينه وجود نوعي دوگانگي ميان اسلام به عنوان دين مسلمانان عادي معقول كه براي آنان اسلام مسئله اي مربوط به تقواي فردي است، نه تعهد سياسي كه رهبران غربي آن را امري مسلم فرض مي كنند با اسلام گرايي يا اسلام سياسي است.
جوامع غربي نسبت به فعاليت هاي اسلام گرايي چه در ميان كشورهاي اسلامي و چه در ميان مسلمانان در اروپا ابراز نگراني مي كنند. بنابراين يكي از جنبه هاي تأثير گذاري اسلام گرايي و يا اسلام سياسي بر شكل گيري اسلام هراسي، تلاش هاي تبليغاتي اين جريان در جوامع اروپايي است و جنبه ديگر از تأثيرات منفي اسلام گرايي و يا اسلام سياسي در اين خصوص به شكل گيري سازمانها و گروه هاي سياسي راديكال و فعاليت آنها در جوامع اروپايي مربوط مي شود. گروه هايي همچون سلفي ها يا وهابيون، شاخه هاي از اخوان المسلمين، حزب التحرير و … . غربي ها پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و ارائه تز مبارزه با تروريسم، تمايل دارند همه اشكال اسلام گرايي را تحت يك عنوان جمع كنند و آن بنياد گرايي اسلامي است كه خود مروج اقدام تروريستي هستند.


۴) اقدام خشونت آميز مسلمانان تند رو، عاملي براي اسلام هراسي در اروپا


فعاليت ها و اقدامات گروه هاي افراطي و تند رو به نام اسلام و به اسم جهاد و خرابكاري ها و بمب گزاري هاي متعدد اين گروه ها در مناطق مختلف باعث بدنامي و خدشه دار شدن اسلام و چهره مسلمانان در اروپا شده است. علاوه بر اين اعمال غير متمدنانه و غير اسلامي، تحليل و تفسيري كه اين گروه هاي تند رو از اسلام ارائه مي دهند نيز باعث شده برخي اسلام را ديني به دور از فرهنگ و تمدن و دين جنگ و ترور معرفي كنند. اعمال اين گونه اقدامات خشونت آميز از سوي قليلي از مسلمانان موجب شده كه برخي از محققان، روزنامه نگاران، رسانه ها و نيز برخي از احزاب سياسي و سياستمداران راستگرا با برجسته سازي و بزرگ نمايي افكار و اعمال اين گروه ها، به ايجاد اسلام هراسي و در نهايت اسلام ستيزي در جامعه اروپا اقدام نمايند.


با وجود تاريخ طولاني خشونت هاي تروريستي كه توسط گروه هاي فعال جدايي طلب ناسيونال همچون اتا Euskadi Ta Askatasuna (ETA) و ارتش جمهوري خواه ملي ايرلند و نيز گروه هاي فعال ايدئولوگ راستگرا تا چپ گراياني همچون ارتش سرخ لنينيسم- ماركسيسم در اروپا صورت گرفته، اما امروزه اعمال و اقدام به عمليات تروريستي توسط اسلام گرايان تندرو به عنوان يك پديده خطرناك جديد در اروپا مطرح گرديده است. اطلاعات و داده ها نشان از آن دارد كه وجود اين پديده و اقدامات تروريستي در اروپا و نسبت دادن اين وقايع به مسلمانان منجر به ايجاد نگراني و وحشت و افزايش تنش و كشمكش ميان مسلمانان جهان و غرب گرديده است.


مقامات ضد تروريست اروپا برآورد مي كنند يك تا دو درصد مسلمانان ساكن اين قاره (بين ۲۵۰ تا ۵۰۰ هزار نفر) در طول زندگي خود، حداقل يك بار در فعاليت هاي افراطي شركت كرده اند. اينكه چه تعداد از اين افراد در فعاليت هاي تروريستي شركت داشته يا از اين اعمال حمايت مي كنند، مشخص نيست. آنان معتقدند، مسأله مهم در اين رابطه خلاء حقوق در اروپا يا مشي سياسي تروريست ها نيست، بلكه رويارويي عمومي جهان اسلام با اروپاست كه بسياري از مهاجران مسلمان را در معرض اتهام فعاليت هاي تروريستي قرار مي دهد. برخي ديگر نيز معتقدند جو اجتماعي- اقتصادي اروپا به نحوي است كه به پرورش تروريسم اسلامي در اروپا كمك مي كند. چرا كه عاملان عمليات تروريستي پس از ۱۱ سپتامبر در اروپا، عرب هايي بودند كه فقط در دوران اقليت در اروپا، ديدگاه هاي خود را راديكاليزه كرده بودند. از ميان ۶۶ بازداشت شده اوليه در زندان گوانتانامو (وابسته به ۴۲ كشور جهان) حدود ۲۰ نفر از آنها ساكن كشورهاي اروپاي غربي بودند در حالي كه فقط دو نفر از اين افراد، شهروند آمريكا بوده اند.


مطابق اين ديدگاه، از اينجا مي توان نتيجه گرفت كه جو اجتماعي- اقتصادي اروپا به نحوي است كه به پرورش تروريسم اسلامي كمك مي كند. «مايكل رادو» از محققان انستيتوي تحقيقات سياست خارجي مي گويد: «پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، تعداد بازداشت شدگان مظنون به عمليات تروريستي در اروپا، ۲۰ برابر ايالات متحده بوده است.» به گفته كارشناسان فرانسوي و آلماني تنها تعداد محدودي از تروريست هاي اسلام گراي اروپايي، قبل از مهاجرت به اروپا داراي تمايلات و عقايد افراطي بوده اند. بخش بزرگي از اين تروريست ها، جوانان وابسته به طبقه متوسط هستند كه هر يك به نوعي، يك شوك فرهنگي را در اروپا تجربه كرده و به افراط گراييده اند. با عدم پذيرش در جوامع اروپايي و تجربه سكولاريسم و ماترياليسم حاكم بر اين جوامع، گروهي از جوانان مسلمان دچار سرخوردگي شده و معمولاً پس از مواجهه با يك بحران شخصي و در جستجوي يك هويت جديد، به سوي گروه هاي اسلام گرايي افراطي گرايش پيدا مي كنند كه در كمين آنها نشسته اند. همچنين تعداد كمي از اسلام گرايان افراطي مقيم اروپا، براي ادامه مبارزه راهي كشورهاي موطن خود مي شوند. آنها ترجيح مي دهند يا مبارزه را در كشورهايي چون افغانستان، عراق، بوسني يا چچن ادامه دهند يا اينكه همچنان در غرب به فعاليت بپردازند. اما در مورد آمار قربانيان تروريستي منسوب به مسلمانان در اروپا در طول تقرياً دو دهه گذشته بايد گفت كه از سال ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۸ اعضاء و حاميان جماعت مسلح اسلام گرا الجزاير (GIA) اقدام به انجام يك سري حملات تروريستي در فرانسه نمودند كه پيامد آن ۱۰ كشته و بيش از ۲۰۰ مجروح در پي داشت. از سال ۱۹۹۸ هم زمان با بمب گزاري در سفارت آمريكا در كنيا و تانزانيا تا آغاز حمله آمريكا و متحدانش به عراق، سرويس هاي امنيتي اروپا از وقوع چندين حوادث تروريستي كه توسط سازمان القاعده و ايدئولوژي جهاد جهاني در اروپا در شرف انجام بود جلوگيري به عمل آوردند.


اما همزمان با حمله آمريكا به عراق در سال ۲۰۰۳، حملات تروريستي به اروپا به اوج خود رسيد و از جمله اين حملات مي توان به بمب گزاري در قطار مادريد در سال ۲۰۰۴، قتل تئو ون گوگ، فيلم ساز هلندي در خيابان هاي آمستردام در سال ۲۰۰۴ و بمب گزاري در مترو لندن سال ۲۰۰۵ را نام برد. از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۸ نيز چندين تلاش جدي براي انجام عمليات تروريستي توسط مجاهدين داخل در اروپا صورت گرفت. بطور كل مي توان گفت نتيجه و پيامد اين اقدامات تروريستي در اروپا طي حداكثر دو دهه گذشته به كشته شدن حدود ۲۵۰ نفر و تأثير گذاري آن بر بيش از هزاران نفر از مردم اروپا منجر گرديده است.


۵) مروجان اسلام هراسي و اسلام ستيزي در جوامع اروپايي


نقشي كه رسانه ها، احزاب سياسي بيگانه ستيز و برخي از سياستمداران تندرو و نيز برخي از انديشمندان و نخبگان فكري در اروپا در گسترش اسلام هراسي و در نهايت اسلام ستيزي در اين قاره داشته اند بسيار قابل توجه است. لذا فعاليت اين گروه ها در جوامع اروپايي در گسترش پديده اسلام هراسي و اسلام ستيزي تأثير بسزايي در افكار عمومي جوامع خود بر جاي گذارده است، كه اين امر منجر به ايجاد شرايط سخت و نامناسب براي برخي از ساكنان مسلمان در جوامع اروپايي گرديده است. در ادامه، نگارنده در رابطه با مروجان اسلام هراسي و اسلام ستيزي در جوامع اروپاي سه شاخصه عمده را مورد بررسي قرار مي دهد.


1.باز نمايي و پوشش خبري رسانه ها از اسلام و مسلمانان در جوامع اروپايي: با رشد رسانه هاي جهاني به عنوان «پايگاه هاي بازنمايي واقعيت» امروزه ما با تصاوير بازنمايي شده بسيار منفي از اسلام روبرو هستيم. تصوير چريك هاي مسلمان كه در پي اقدام به بمب گزاري هستند، تصوير روحانيوني كه رهبران جريان هاي تروريستي هستند، مردان خشني كه به زبان عربي تكلم مي كنند و به انواع تجهيزات جنگي و نظامي مجهزند و همگي اين ها در پي مبارزات عظيم و كاملاً سازماندهي شده بر عليه غرب هستند. رسانه هاي خبري هر روزه در اخبار خود از عمليات انتحاري بمب گزاري هايي كه اغلب توسط گروهك هاي تروريستي مسلمانان به وقوع پيوسته خبر مي دهند.


اسلام هراسي، اسلام گريزي و اسلام وحشت در تمامي اين تصاوير موج مي زند. تصوير بازنمايي شده نه چندان حقيقي از اسلام، اكنون موجب آن گرديده كه اين تصاوير حالتي واقعي به خود بگيرد، تصوير رسانه اي در ذهن ميليون ها تن از افراد جهان نقش بسته است. اين تصاوير اگر چه با واقعيت فاصله زيادي دارند اما در جهان امروز كه رسانه ها براي ما واقعيت را مي سازند به تصاوير واقعي تبديل گشته اند. پيرو حوادث واقعي مانند ماجراي سلمان رشدي، جنگ اول خليج فارس و ۱۱ سپتامبر، توجه به بازنمايي هاي رسانه اي اسلام، رشد قابل توجهي كرده است. حجم روز افزون تحقيقات نشان مي دهند كه در موازنه تصاوير، بازنمايي ها و گفتمان هاي مرتبط با اسلام و مسلمان در رسانه هاي غالب غربي و اروپايي، گرايش به ارائه تصويري منفي و متخاصم از مسلمانان و اسلام ديده مي شود.


ادوارد سعيد در مقدمه ي كتاب خود «اسلام و رسانه ها» در سال ۱۹۹۶، سيماي جهان اسلام را در رسانه هاي غربي در دوران پس از جنگ سرد، با شاخصه هاي ذيل معرفي مي كند: متحدان دارالاسلام، دين تروريستي، تشنگان خون، خطر براي غرب و سوء استفاده از زنان. يكي از جديدترين نمونه مطالعات درباره چگونگي تصوير اسلام در رسانه هاي آلماني، پژوهشي است به نام «چهره خشن و تضادگرايي اسلام» در شبكه هاي تلوزيوني ARD و ZDF آلمان به مديريت كي حافظ صورت مي گيرد. مؤسسه او تمام برنامه هاي تلوزيوني اين دو شبكه درباره اسلام در سال هاي ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ را مورد مطالعه و بررسي قرار داده است و بر اساس نتايج جالب توجه اين تحقيق، در ۸۱ درصد از برنامه ها، اسلام با موضوعاتي كه به طور مستقيم يا ضمني داراي مفهوم منفي هستند، ارتباط داده شده است؛ به عنوان مثال در ۲۴ درصد از برنامه ها نام اسلام در كنار مقولاتي چون تروريسم و افراط گرايي قرارگرفته است. در ۵۴/۱۶ درصد از برنامه ها نام اسلام در كنار مسائلي مثل تضاد و كشمكش بين المللي مطرح است و در ۷۷/۹ درصد از برنامه هاي اين دو شبكه تلوزيوني، اسلام مروج عدم تسامح و مدارا دانسته شده و در ۵۱/۴ درصد از برنامه ها بحث از اسلام، همزمان با بحث سركوب زنان و تبعيض عليه آنان مورد توجه قرار گرفته است. تنها در ۸ درصد از برنامه ها از اسلام و ارتباط سازنده آن با مسائل اجتماعي و روزمره مورد بحث بوده است. در جمع بندي از اين پژوهش آمده است؛ مشكل اصلي معرفي مسائل منفي در كنار نام اسلام نيست، بلكه مهم آن است كه بر اثربخشي اين گونه برنامه هاي جهت دار، به تدريج ابعاد فرهنگي اسلام، كاركردهاي مثبت آن در زندگي روزمره معتقدان و نيز ديگر نكات برجسته اين دين، از اذهان عمومي در غرب محو مي شود. ولفگانگ شويبل وزير كشور آلمان در دولت مركل در برخي از گفته هاي خود بر رويكرد منفي رسانه هاي آلمان نسبت به اسلام، صحه گذاشته است.


1.احزاب و سياست مداران اسلام ستيز در جوامع اروپايي: امروزه احساسات ضد مهاجران در بسياري از كشورهاي اروپايي كه به نوعي با مسائل و مباحث همگرايي فرهنگي و تنوع جمعيتي مواجه هستند، وجود دارد. اين مسئله توانسته كشورهاي اروپايي را به سمت و سوي اسلام هراسي سوق دهد چرا كه در سال هاي اخير بيشتر شعار هاي احزاب راست، مسلمانان مهاجر را مورد هدف قرار داده است. مطالعات صورت گرفته نشان مي دهد كه پديده گرايش به احزاب راستگرا در اكثر كشورهاي اروپايي به ويژه در سال هاي پس از فروپاشي شوروي روند رو به رشدي داشته است. تقريباً در اكثر كشورهاي اروپايي گرايش هاي راست افراطي و نژاد پرستانه طي چند سال گذشته بسيار گسترش يافته است و مهاجران و بخصوص مسلمانان هدف اول حملات احزاب راست افراطي و نژاد پرستانه طي چند سال گذشته قرار گرفته اند. به طوري كه بستن مرزها به روي مهاجران و محدود كردن فعاليت هاي اقليت متشكل، از شعارهاي اصلي احزاب راست افراطي است. در اروپا هم اكنون بيگانه ستيزي با اسلام ستيزي كاملاً در آميخته است. احزاب راست افراطي پايبند به مجموعه اي از انديشه هاي مشتركي هستند. ويژگي مشترك راست گرايان افراطي، مخالفت با حضور خارجيان و مهاجران در كشورهاي اروپايي است. از منظر راست گرايان افراطي، هويت كشورهاي اروپايي مورد تهديد واقع شده است. در اين سال ها، احزاب راست گراي افراطي با بيان و ارائه شعارهاي نژاد پرستانه و ضد مهاجرتي، موفقيت هاي سياسي قابل ملاحظه اي را كسب كرده اند. نئونازيها و گروه هاي دست راستي فعاليت هاي خود را در راستاي افزايش بيگانه هراسي در جوامع اروپايي گسترش داده اند. در حالي كه برخي از سياستمداران سعي در ايجاد فضايي براي گفتمان اجتماعي و ديني در جامعه را دارند بعضي ديگر از سياستمداران در تلاش هستند با دستاويز قرار دادن مسئله تروريسم و مهاجرت به جايگاه سياسي مناسبتري دست يابند. آنان همچنين با تحت تأثير قرار دادن و تحريك احساسات و عواطف (ملي و ناسيوناليستي) مردم و با ارائه و مطرح ساختن موضوعات كليشه اي در مورد مسلمانان خواهان رسيدن به قدرت سياسي در جوامع خود هستند. به طور نمونه در فرانسه، حزب جبهه ملي به رهبري ژان مارين لوپن، توانست با ايجاد هراس نسبت به حضور مسلمانان و ارتباط دادن آنان با تروريسم، جايگاه سياسي درخور توجه اي را در فرانسه در سال هاي گذشته كسب كند. سياستمداراني همچون گريت والدز و خانم ايان هيرسي علي، جاوست اردمنس و هيلبراند ناويج در هلند، روبرتو كالدون وزير مؤسسه اصلاحات در ايتاليا و مارچلو پراد رئيس مجلس سنا ايتاليا اين موضوع را كه اسلام تهديدي بر تمدن غرب است، مكرر بيان و دنبال مي كنند.


2.نخبگان و نويسندگان مروج اسلام هراسي و اسلام ستيزي در جوامع اروپايي: برخي از مشكلات و گرفتاري هاي مسلمانان در اروپا ناشي از برخي نخبگان و انديشمندان و نويسندگاني است كه از روي غرض و يا فقدان دانش كافي نسبت به اسلام و مسلمانان به موضع گيري و داوري عليه اسلام و مسلمانان مي پردازند. حتي برخي كوشيده اند براي اين مدعا، نظريه سازي كنند و مستندات تاريخي جست و جو كنند. بعضي نويسندگان كه از آنان انتظار نمي رود به عنوان پژوهشگر درباره اسلام و مسلمانان داوري كنند، اعلام نظر كرده اند و كوشيده اند با بياني عاطفي و البته اثر گذار، اسلام و قرآن و مسلمانان را مساوي آدم كشي معرفي كنند. اما بحث هاي سياسي و خطابه ها و آثاري كه اين ها خلق مي كنند، غالباً مورد توجه عوام در اروپا واقع مي شود. در ادامه به برخي از نويسندگان اسلام ستيز در اروپا اشاره مي كنيم.


از جمله كساني كه آثار و نوشته هاي تحريك زايش عليه مسلمانان مورد توجه واقع شد، خانم اوريانا فلاچي بود. بعد از حملات به برجهاي دو قلو نيويورك در ۱۱ سپتامبر، نويسنده ايتاليايي خانم اوريانا فلاچي به انتقادهاي گسترده اي از اسلام گرايان و فرهنگ عربي و مؤاخذه غرب پرداخت وغربيها را به ناتواني در واكنش به بنيادگرايي و مماشات با آنان متهم كرد. آثار و كتاب هايي كه وي چاپ كرده است، تأكيد بر حفظ هويت اروپاييان و مقابله با مسلمانان مي باشد. او در آخرين كتاب خود در سال ۲۰۰۵ كشورهاي اروپايي را به ناتواني در حفظ هويت متهم مي كند و وضعيت كنوني اروپا را با سال ۱۹۳۸ مقايسه مي كند و در اين مقايسه از واژه جديد نازي هاي اسلام گرا استفاده مي كند. او همچنين به انتقاد از ژان پل دوم به خاطر سياست هايش در برقراري روابط و گفتگو با اسلام مي پردازد و وي را مورد انتقاد قرار مي دهد و از سياست هاي پاپ جديد حمايت و قدرداني مي كند. وي در كتاب معروف خود به نام خشم و غرور به مسلمانان به عنوان ستيزه گران مذهبي و هرزه كه براي جامعه مسيحيت ايتاليا مي تواند ويرانگر و مخرب باشد ياد كرده است. اين كتاب بسيار مورد توجه مردم اروپا قرار گرفت به طوري كه در روزهاي ابتدايي چاپ اين كتاب حدود ۵/۱ ميليون نسخه از آن بفروش رفت.

  

اسلام ستیزی در ایران

کشور ما ایران ، به لحاظ شرایط خاص مذهبی و بعنوان کانون اصلی تشیع مورد توجه بنگاههای اسلام ستیزی متعددی است که علاوه بر گروههای جهانی و مراکز صهیونیستی ، نوع ویژه و خاصی از اسلامستیزی بر پایه ملی گرایی افراطی و با هدف ایجاد تقابل کاذب میان ایران باستان و اسلام در کنار این گروهها قرار دارد. ترويج و انتشار تفكر ملی‌گرايي و به شكل افراطی آن در ايران، بعد از تجزيه امپراطور عثمانی و تشكيل سلطنت پهلوي، به اجرا درآمد. باستان‌گرايی و اسلام‌ستيزی محور برنامه‌های دوران سلطنت پهلوی بود كه با حمايت و هدايت فراماسونری، بهائيت و بخشی از زرتشتيان، اقدامات گسترده‌ای در جهت تحقق آنها انجام شد.

سياست سه‌گانه باستان‌گرايي (احياي ايران باستان) و اسلام‌ستيزي (حذف اسلام از فرهنگ مردم و نظام حاكم در ايران) و غرب‌گرايي (سلطة فرهنگ و ارزش‌هاي منفي غرب بر جامعه) موضوعی است که از دوران یاد شده تاکنون توسط قدرتهای استعماری و ایادی وابسته به آنها در اشكال متفاوت همچنان پی‌گيري مي‌شود.
.
مسئله ایران باستان همیشه چماقی بوده است که توسط این اسلامستیزان بر سر اسلام و تشیع ساخته و پرداخته شده است. شاید برخی از کشورهای اسلامی به واسطه داشتن تاریخی یک دست بدون ابتلا به این دوگانگی از این مسئله و مشکل آسوده باشند . لکن وجود تاریخی نه چندان پروضوح از ایران باستان همیشه در دستان برخی برای کوبیدن قومیت ها و تقابل با اسلام و تشیع در ایران علم شده است.


اینان شعار ایران باستان می دهند لکن زندگی عملی شان چیزی جز تبلور عینی و واقعی غرب زدگی نیست و بیشتر با تشیع و اسلام سر ناسازگاری دارند و ایران باستان دسیسه ای است در دست آنان . این حضرات افراط گرا با تفکرات نژادپرستانه چنان در احساسات ناسیونالیستی و شوونیستی خود پیش می روند که هرچه بعد از ساسانیان بر ایران رفته است را به دیده تحقیر می نگرند. در واقع حاضرند نیاکان و آل و تبار خود پس از ساسانیان را قربانی تعصبات خشک و نژادپرستانه خود نمایند آنهم صرفا در قبال ایران باستان.


گویی که پس از ساسانیان اجداد ایشان نا فرهیخته ، امل ، و بیابانگرد و متوحش بوده اند. در حالی که براستی در ایران باستان اگر چیزی هم بوده باشد از بین رفتن آن را به گردن سلوکیها و کتاب سوزی اعراب و تاخت و تاز ترکها نسبت می دهند هر چند که شواهد تاریخی خلاف آن را نشان می دهد.

چه آثاری از ایران باستان جز یکی دوکتاب کلیله و دمنه و داستان هایی نظیرویس و رامین !! و تخت جمشید به یادگار مانده است. طاق کسری ماندگار عصر طلایی ساسانیان ( کاخ خسرو پرویز) در برابر تخت جمشید چیزی جز خشت و گل نمی نماید. بگذریم از ازدواج با محارم(+) که براستی از مشمئز کننده ترین حوادث نادر در تاریخ بشریت و در طول تاریخ حیات انسان است.

در مورد همین ماجرای کتابسوزی !! می گویند اعراب کتاب ها را سوزاندند، ما می پرسیم به فرض که اعراب کتابخانه ها را به آتش کشیدند پس این مردم فرهیخته آیا در پستوی خانه ها و در گنجه مادر بزرگ هایشان کتابی نداشتند تا به یادگار بماند؟!

و یا یک سری بهانه ها و دروغهای دیگری که مجال پرداختن به آنها در این مقال نیست و انشاالله در آینده به تک تک آنها خواهیم پرداخت . در کنار این دروغپردازیها و تاریخ سازیهای کذب ،اساس کار این گروههای افراطی ، توهین به باورها و عقاید دینی مردم مسلمان ایران و تلاش در جهت تحقیر ایشان ، بواسطه توهم عظمت از دست رفته ایران در مقابل اسلام میباشد که عملاً به عرب ستیزی آشکار منجر گردیده است زیرا به باور آنها اسلام دین اعراب است و متعلق به نژاد و ملل عرب می باشد ، (استعمال مکرر و مداوم واژگانی چون "تازی پرست" و "تازی صفت " از سوی این گروهها برای مردم مسلمان ایران دلیل آشکاری بر این ادعاست) .


حال آنکه این ادعا از اساس پوچ و باطل میباشد زیرا دین ربطی به نژاد و ملیت نداشته و امری جهانشمول است . تمام فعالیتهای یاد شده با توسل به جعلیات و دستبرد در کتابهای تاریخی و تحریفات آشکار صورت میگیرد و با کمال تعجب صحنه گردانان این معرکه ابایی هم از دروغپردازیهای آشکار خود ندارند اگر نگاهی کوتاه به سایتها و وبلاگهای زنجیره ای و شبکه های ماهواره ای و ... بیاندازیم خواهیم دید جز تکرار و تداوم ادعاهای دروغین و توسل به فحاشی و توهین ، حرف تازه ای برای گفتن ندارند . اما همه این تلاشهای مذبوحانه حکایت از خلع سلاح شدنشان در برابر شکوه و عظمت بیکران اسلام ناب محمدی دارد.و آنچه مسلم است دین مبین اسلام روز به روز نور حیات بخش خود را در دنیا بر دلهای بیشماری تابانده و حق طلبان و آزاداندیشان بیشماری را به خود جذب می نماید.

 

(منبع مقاله:بررسي دلايل هراس از اسلام در اروپا ، نجميه پوراسماعيلي ، سايت مركز بين المللي مطالعات صلح)

نوشته شده توسط: سما 

نظرات