نفی استعمار؛ از قیام تنباکو تا قیام ۱۵ خرداد

 

در مواجهه با رویدادهای تاریخی آنچه باید مورد توجه باشد این است که اگر چه اصل آن رویداد مربوط به گذشته است، اما خطوط تحلیلی آن رویداد و به عبارتی درس ها و عبرت های آن، نه مربوط به گذشته بلکه بدون زمان است و جاری در همه ی زمان هاست.

 

به همین دلیل است که گاهی مهم تر از برخی رویدادهای تاریخی، بررسی تحلیلی و درس ها و عبرت های آن هاست، 

درباره انقلاب اسلامی نیز که شیوه ای نوین از حکومت داری را ارائه کرد و معادلات بین المللی مبتنی بر نظم غربی جهان را بهم ریخت، شرایط به همان گونه است .

برای درک واقعیت های رویدادی به نام «انقلاب اسلامی» که از 15 خرداد 1342 آغاز شد، باید به «دال مرکزی» آن رجوع کرد. مبرهن است که پرداختن به واقعه ای چون «انقلاب اسلامی»، با یک یادداشت یا مقاله و کتاب امکان پذیر نیست. 

یکی از مهم ترین عناصر موثر بر رویدادها و تحولات لااقل 2 سده ی اخیر در ایران، به حضور اروپایی ها و آمریکایی ها (که به جریان غرب معروف است) مربوط می شود. هر چه در دوره صفویه ایرانی ها نسبت به ایرانی بودن خود احساس غرور می کردند، این احساس در دوره قاجاریان (پس ازدوره کوتاه حکمرانی افشاریه و زندیه) و پادشاهان ناتوان این سلسله جای خود را به سرخوردگی داد.

این نفوذ به خصوص از اواخر عصر طلایی صفویه که افول این سلسله آغاز شده بود، در ایران جدی تر شد. دوران تیره سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران از زمانی آغاز شد که در مقابل رنسانس اروپا، سیاستمداران و تجار ایرانی یا چیزی برای عرضه نداشتند یا آن چه عرضه می کردند کالای خام و بی ارزشی بود که به وابستگی ایران دامن می زد. دوره ای که متاثر از دو قرارداد ننگین «ترکمنچای» و «گلستان» هم بود.

هرچند خود این قراردادها نیز متاثر از ضعف مفرط ایران مقابل طرف های خارجی بود. بنابراین مردم ایران در این دوران از 2 عنصر مهم رنج می بردند: 

1- سلاطین ناتوان، بی لیاقت و جائر

2- استعمار غرب.

 استعمار غرب (هرچند نسبت به کشورهایی چون هند، استعمار در ایران نسبی بود و مانند آن ها هرگز مستعمره نشده است) رهاورد دوره ای بود که ایران به کشوری ضعیف تبدیل شده بود.


لذا خیلی منطقی است اگر مردم ایران برای رهایی از شرایط تیره و تاری که برای شان رقم زده شده، به دنبال مقابله با این 2 عنصر باشند.

از همین رو قیام تنباکو و به تعبیری دیگر «حماسه مردم و مرجعیت» در این قیام، نقطه عطفی در تاریخ آن روزگار است که 2 هدف مهم را دنبال می کرد:

-مقابله با سلطنت پادشاهان ناتوان و مقابله با قرارداد ننگین شرکت «رژی» که به استعمار نیروی کار و تجار ایران منجر می شد.

-مردمی که تا آن زمان سابقه نداشت علیه پادشاه کشور حرفی بزنند با حکم یک مرجع شیعه مقابل تصمیم پادشاه کشور ایستادند؛ حتی زنان حرمسرای ناصرالدین شاه!


این مسیر مقابله با سلاطین و استعمارگران، مسیری نبود که متوقف شود. با دنبال کردن خطوط تحلیلی این رویداد، تحولات پس از آن همچون انقلاب مشروطه نیز گویای تلاش رهبران این جنبش ها برای ازبین بردن 2 عنصری است که عامل ضعف مفرط ایران شده بودند.

حتی نهضت ملی شدن صنعت نفت نیز کم و بیش متاثر از همین شرایط است تا خط تاریخ ما را به نهضت مردمی 15 خرداد برساند. به همین جهت است که نهضت امام خمینی (ره) که از خرداد 1342 آغاز شد و به انقلاب اسلامی ایران انجامید، 2 هدف مهم را دنبال می کند:

نفی سلطه حکومت وابسته پهلوی و نفی استعمار آمریکا و انگلیس از سر مردم ایران.

هرچند قطع به یقین برپایی نظام حکومتداری مبتنی بر اسلام ناب و حاکم شدن اسلام سیاسی واقعی نیز یکی از اهداف مهم امام خمینی (ره) است.

این مسیر البته مختصات دیگری نیز دارد که در این مجال فرصت پرداختن به آن نیست. لذا آن چه امروز باعث شده گفتمان امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی ایران از مرزهای جغرافیایی عبور کند و به غرب آسیا، شبه قاره هند، شرق آسیا، شاخ آفریقا و ... اقصی نقاط جهان با شدت و حدت کمتر یا بیشتر برسد، الگوی مبارزاتی امام مبتنی بر نفی سلطه استعمار است.

یعنی همان عناصری که مردم این مناطق نیز همچون مردم ایران طی قرون اخیر منتهی به انقلاب اسلامی از آن رنج برده اند.

 

به همین جهت است که در مرور آن چه بر دوران مبارزاتی انقلاب اسلامی ایران گذشته است، نمی توان و نباید خط تحلیلی اصلی را گم کرد. گم کردن این خط، باعث می شود در تحلیل رویدادهای گذشته دچار اشتباه شده و در مواجهه با تحولات پیش رو، از مسیر اصلی انقلاب، که همانا تلاش برای استقلال و اعتلاء و پیشرفت کشور است، منحرف شویم.

 

برگرفته از کتاب «بصیرت تاریخی» نوشته دکتر موسی نجفی

نوشته شده توسط: سما 

نظرات

admin 

لطفا منبع خود را ذکر نمائید و ارجاعات داخل متن را در پانویس قرار دهید.با تشکر